شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

يك حادثه ي دراماتيك ...


« افشاگر » كار درخشان « مايكل مان » ( براساس فيلم نامه يي از خود او و اريك راث ) نمونه ي خوبي ست كه نشان مي دهد مي شود يك حادثه را دراماتيزه كرد و از آن يك فيلم درخشان بيرون آورد . فيلم ، البته در قياس با « مخمصه » ( كار قبلي مان ) آن قدرها كه بايد مورد استقبال قرار نگرفت . اما واقعيت اين ست كه « افشاگر » از « مخمصه » هيچ چيزي كم ندارد و تنها مساله ي موجود اين ست كه شكل داستان گويي ش با آن يكي فيلم فرق مي كند و طبيعي ست كه آدم هاي ش هم متفاوت باشند . در عين حال اين هم هست كه « مان » در اين سه فيلم آخرش ( و البته بعضي فيلم هاي قديم ترش ) به آدم هايي مي پردازد كه حرفه يي هستند ، حالا يا مثل « مخمصه » دزد و پليس حرفه يي ند ، يا مثل « افشاگر » به يك دانشمند و يك خبرنگار حرفه يي مي پردازد و يا مثل « علي » برشي از زندگي يك بوكسور حرفه يي را دست مايه ي داستان ش مي كند . نسخه ي « افشاگر » ي كه امروز از شبكه ي يك سيما پخش شد ، البته و مسلما كامل نبود . از سكانس افتتاحيه ي درخشان فيلم كه در لبنان مي گذرد و ديدار « برگمن » ( ال پاچينو ) با يك رهبر حزب الله لبنان هم خبري نبود و باز هم طبيعي ست كه آن موسيقي درخشان را كه با دف اجرا شده نشنيده باشيم . خيلي چيزهاي ديگر هست كه در اين نسخه نبود ، اما ايرادي ندارد ، همين هم غنيمت ست . يادم ست يك بار كه با « بهروز افخمي » در دفتر « نقد سينما » نشسته بودم براي م توضيح داد كه تصويرهاي فيلم به شدت زير نفوذ تصويرهاي روي جلد مجله ي « لايف » هستند . « افخمي » مي گفت فيلم را بايد روي پرده ديد و فهميد چه تصويرهاي درخشاني دارد و حق هم با او بود . وقتي « افشاگر » را روي پرده ي تالار كوچك حوزه ي هنري ديدم ، تازه فهميدم قضيه چيست . راست ش پخش « افشاگر » از شبكه ي يك ، دل م را حسابي سوزاند كه چرا فيلم را فقط يك بار روي پرده ديده م . مطمئن م كه اگر دوباره فرصتي براي ديدن ش باشد آن را از دست نمي دهم . شما را نمي دانم ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :