شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

خانه‌ی مادری؛ شعری از محمود درویش

   
در خانه‌ی مادری
خیره می‌شود عکسم به من 
دست برنمی‌دارد از پرسیدن: 
مهمانِ من! 
تو همین منی؟ 
بیست سالگی‌ام؟ 
بی عینکِ طبّی؟ 
بی چمدان؟ 

تَرَکی در دیوار کافی‌ست 
تا از ستاره‌ها 
شوقِ خیره شدن در جاودانگی را بیاموزی 
[و این جاودانگی چیست؟ از خودم می‌پُرسم] 

به‌فارسیِ م. آ 
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
برچسب‌ها : محمود درویش ، شعر ، ترجمه