شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بله ، رسم روزگار چنين ست ...


... درباره ي « كاوه گلستان » خيلي حرف ها هست كه بايد گفته شود . اما من نمي دانم اين حرف ها چيست . اين حرف ها را بايد يك عكاس بزند ، يكي كه شيوه هاي عكاسي را بلد باشد يا قاب بندي خوب را بشناسد . من بلد نيستم از اين چيزها بگويم ، كار من چيزديگري ست اما « گلستان » را دورادور مي شناختم . هيچ وقت فرصتي پيش نيامد تا از نزديك او را ببينم ، همه ي شناخت م هم بر مي گردد به دو تماس تلفني كه بايد مربوط به سال 78 باشد . آن موقع كه روزنامه ي « عصر آزادگان » ( كه چه روزنامه ي دل انگيزي بود ) تصميم گرفت در آستانه ي ورود به قرني ديگر ( چه بي اعتنا از كنار اين واقعيت رد مي شويم ) ويژه نامه يي در بياورد و گروه ادب و هنر هم بايد كه كاري مي كردند . با خيلي ها تماس گرفتيم ، گفتند كه وقت ندارند ، كه كار دارند و نمي رسند . يكي از آخرين تماس ها با « كاوه گلستان » بود . خيلي آرام حرف ها را گوش داد و گفت اهل مصاحبه نيست ، اما يادداشتي مي نويسد و فكس مي كند . پرسيد مهلت آخر كي ست ، كه گفتيم . زودتر از موعد اما نوشته را فرستاد كه درباره ي « فتو ژورناليسم » بود . پيام هم گذاشته بود تماس بگيريم و ايرادي اگر هست بگوييم ، ايرادي نبود اما تماس گرفتيم براي تشكر . با فروتني يي كه اصلا قلابي نبود گفت اگر صلاح ديديد و خوب بود كار كنيد . همين . فكرش را كه مي كنم مي بينم آدمي در موقعيت او ، با آن افتخارات عكاسي و جايزه هاي رنگارنگ ( كه همه حق ش بود ) چه ساده حرف مي زد و قول مي داد و عمل مي كرد .
از همان دقيقه ي اولي كه خبر كشته شدن تصويربردار ايراني « بي . بي . سي » را شنيدم هول كردم ؛ يعني كي بوده ؟ وقتي هم كه خبر « گلستان » را شنيدم به هم ريختم ؛ يعني راست مي گويند ؟ اما راست مي گفتند . هر راستي اما شنيدني نيست ، باور كردني هم نيست . قيافه نمي گيرم ، گفتم كه « كاوه گلستان » را نديده بودم ، اما خبر روي سرم آوار شد . چرا ؟ نمي دانم ! « كرت وونه گات » در رمان مسحور كننده ي « سلاخ خانه ي شماره ي 5 » جمله يي دارد كه ترجيع آن داستان ست و مدام تكرار مي شود : بله ، رسم روزگار چنين ست ...

بعد التحرير : « بي . بي . سي جهاني » در برنامه ي « جان سيمپسون » كه فعلا مقيم قطر ست ، از « كاوه گلستان » حرف زد . همين !

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :