شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

This Must be The Place

دَم‌دَمای ظهرِ پنج‌شنبه. لیوان چای را گذاشته‌ام کنار دستم و چشمم به آفتابی‌ست که از پنجره داخل می‌شود. آفتاب کم‌رمقی‌ست که پیش می‌آید و پس می‌رود. گوشم پُر از کوچ عاشقان است. خیال می‌کنم همین برای دَم‌دَمای ظهرِ پنج‌شنبه کافی‌ست.

بلند می‌شوم از جا. می‌روم کنار پنجره‌ای که رو به حیاط باز می‌شود. درخت‌ها رمقی ندارند. مثل آفتابی که مدام در رفت‌وآمد است. برگ‌های خشک باغچه را پنهان کرده‌اند. انگار باغچه‌ای اصلاً نبوده. برگ‌های زرد. خیال می‌کنم همین برای دَم‌دَمای ظهرِ پنج‌شنبه کافی‌ست.

برمی‌گردم و لیوان چای را برمی‌دارم. هنوز داغ است. هنوز بوی بهارنارنج می‌دهد. گوشی‌ام خبر می‌دهد که ۸۱۱۸ قدم برداشته‌ام از صبح. ۶۲۰۰ متر. ۶ کیلومتر. همین‌جا. جایی‌که اسمش خانه است. زیر همین سقف قدم زده‌ام. آهسته قدم زده‌ام. قدم‌های تندتر. سریع‌تر. جرعه‌ای چای داغ می‌نوشم. خیال می‌کنم همین برای دَم‌دَمای ظهرِ پنج‌شنبه کافی‌ست.

چای را تمام نمی‌کنم. می‌آیم و برنامه‌ی کارهای مانده را می‌نویسم. پاک‌نویس نامه‌های فیلم‌سازِ فرانسوی محبوبم. پاک‌نویس کارنامه‌ی فیلم‌ساز ایرانی محبوبم. نگاهی به رمانی می‌اندازم که همین دو هفته پیش نرم‌نرمک ترجمه‌اش را شروع کردم. بیش‌تر برای دلِ خودم. یک‌جور زورآزمایی با لحنی که رمان‌نویس انگلیسی محبوبم در این رمان سرگرم‌کننده‌اش به کار گرفته. خودش گفته سرگرم‌کننده. فروتنی کرده. یا شیطنت. هرچه هست لحن دل‌پذیری‌ دارد. یک‌جور لحن ادیبانه‌ که شوخ‌طبعی‌اش کم‌یاب است. چند صفحه را می‌خوانم و هرچه را پیش‌تر ترجمه کرده‌ام پاک می‌کنم. این نیست. این‌طور نیست. طورِ دیگری باید باشد. دوباره شروع می‌کنم. برمی‌گردم به تقدیم‌نامه‌ای که برای دوستش نوشته. شوخ‌طبعی‌ و رندی‌اش مثال‌زدنی‌ست. تقدیم‌نامه را از سر ترجمه می‌کنم. این‌یکی بهتر است. آن شوخ‌طبعیِ ادیبانه حالا بیش‌تر به چشم می‌آید. دو صفحه‌ی اوّل را هم از نو می‌نویسم. فارسی‌تر از قبل. نگاه می‌کنم به لیوان چای. بخار ندارد. جرعه‌ای می‌نوشم. سرد است. مزّه‌ی قبل را ندارد. نداشته باشد. دوباره دَم می‌کنم. لیوانی چای تازه‌دَم هدیه‌ی خوبی‌ست از من به من. نگاهم به آفتابی‌ست که می‌آید و می‌رود. خیال می‌کنم همین برای دَم‌دَمای ظهرِ پنج‌شنبه کافی‌ست.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٤