شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

وقتی نیوتن دل‌باخته‌ی مری کوری شد


ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستان فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

به مدرسه‌ای فکر کنید که دانش‌آموزانش مری کوری فورتیون، آیزاک نیوتن میجل، تئودور آدورنو اشتراوس، نیکلا تسلا هرتز، توماس ادیسن گیتس و آلبرت آینستاین کول باشند؛ مدرسه‌ای که درودیوارش را با این شعار پُر کرده‌اند که «دانش سرنوشت را تعیین می‌کند» و مدیر و معلّمانش نابغه‌های کوچک را از پدر و مادران تحویل می‌گیرند و دانشمندان بزرگ را به جامعه تحویل می‌دهند؛ بچّه‌هایی که هرچه بزرگ‌تر می‌شوند مغزشان بیش‌تر به کار می‌افتد و دست به اختراع‌های عجیب‌تری می‌زنند و همه‌ی این بچّه‌ها خوب می‌دانند که آن‌چه آدم‌ها را به یک‌دیگر نزدیک می‌کند فرکانسِ برابر است و آدم‌هایی که فرکانس‌های‌شان به‌هم نخورَد درست مثلِ آهن‌ربایی قوی یک‌دیگر را پس می‌زنند؛ یا دست‌کم این چیزی است که در این نخبه‌پرورِ دانش‌محور به بچّه‌ها یاد می‌دهند و بین این بچّه‌ها یکی هست که فرکانسش بالاتر از دیگران است: مری کوری فورتیون که به‌قول اولیای مدرسه فرکانسش هر روز بالا و بالاتر می‌رود و عواطف و احساساتش سرکوب می‌شوند و کم‌کم علاقه پیدا می‌کند به کنترل دیگران بدونِ این‌که جدّی بگیردشان.

اصلاً عجیب نیست بچّه‌ای که فرکانسش بالاتر از دیگران است دستگاهی اختراع کند برای سنجیدن عشقِ پاک و در آزمایش‌های چندگانه‌اش مدام آیزاک نیوتن را بسنجد و مدام یادآوری کند که چون فرکانس‌های‌شان در یک سطح نیست نهایتاً فقط یک دقیقه می‌توانند یک‌جا بمانند وگرنه دستِ طبیعت بهانه‌ای پیدا می‌کند و بازی را به‌هم می‌زند و هر بازی‌ای بالاخره باید روزی به پایان برسد؛ چه یکی برنده بیرون بیاید و چه بازی به تساوی کشیده باشد.

بااین‌همه اگر با خواندن این چند خط به این فکر افتاده‌اید که با یک افسانه‌ی علمیِ کسالت‌بار سروکار دارید سخت در اشتباهید؛ چون فرکانس‌ها اساساً درباره‌ی عشق است؛ درباره‌ی دل‌باختن و امید به دوستی و ساختنِ آینده که هرچند داستانی تکراری است امّا ظاهراً کهنه نمی‌شود؛ چون به‌قول جان آرمسترانگ در رساله‌ی شرایطِ عشق «نیاز به عشق ورزیدن ریشه‌های عمیقی در طبیعتِ آدمی دارد... [و درعین‌حال] عشق نوعی دست‌آورد است، چیزی است که ما شخصاً می‌آفرینیم، نه چیزی که تنها اگر به‌قدر کفایت بخت‌یار باشیم صرفاً آن‌را پیدا می‌کنیم.»

این است که آن سیبِ سبزی که تئودور آدورنو از دستِ آیزاک نیوتن می‌گیرد و آهسته قِل می‌‌دهدش به‌سوی مری کوری تا نیوتن یاد بگیرد که سال‌های سال باید برای این دست‌آورد خونِ دل بخورد و فکر کند که راهِ ادامه‌ی زندگی همین است.

 +

فرکانس‌ها [Frequencies]

فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان: دارن پُل فیشر

بازیگران: دنیل فریزر، الینور وایلد، اوئن پو، جرجینا مینتربراون و تام اینگلند

محصول: ۲۰۱۴ ـ استرالیا و بریتانیا

۱۰۵ دقیقه

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳٩٤