شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مجلس شبیه‌خوانی: علی حاتمی و فیلم‌نامه‌ای که ساخته نشد

ظاهراً به سفارش مرکز طرح پژوهش کاربردی سینمای ایران بوده که علی حاتمی طرح اوّلیه‌ی فیلم‌نامه‌ی آخرین پیامبر را می‌نویسد. فیلمی (یا سریالی) باشکوه که زندگی و زمانه‌ی پیامبر اسلام را دستمایه‌ی کار خود قرار داده و سعی کرده نقطه‌ی مرکزی کارش «فصل مشترک مذاهب اسلامی» باشد.

دست‌کم این چیزی است که ناشر مجموعه‌ی آثار علی حاتمی (نشر مرکز) در مقدّمه‌ی بخش‌هایی از این فیلم‌نامه آورده. همه‌ی نوشته‌ی حاتمی در این کتاب نیامده و لابد ناشر دلیلی برای این کار داشته. امّا توضیح تکمیلی ناشر درباره‌ی این‌که حاتمی با مراجعه به کدام کتاب‌ها طرح اوّلیه‌اش را نوشته کمکی است برای سر درآوردن کارش. «علاوه بر قرآن، از منابع متنوّعی استفاده کرد و با صاحب‌نظرانی هم مشورت و مکاتبه داشت تا از هر آن‌چه در دسترس است در آفرینش اثری که آرزو داشت فرصت تحقّق بخشیدن به آن نصیبش شود استفاده کند.

از جمله منابعی که در دست‌نوشته‌ها به آن‌ها اشاره کرده این‌ها را می‌توان برشمرد:

[۱] تاریخ یعقوبی ترجمه‌ی دکتر آیتی

[۲] محمّد خاتم پیامبران [نوشته‌ی] دکتر سیّد جعفر شهیدی

[۳] سیرت رسول‌ اللّه [نوشته‌ی] اسحاق بن محمّد همدانی

[۴] تمدّن اسلام و عرب نوشته‌ی گوستاو لوبون [ترجمه‌ی سیّدمحمّدتقی فخر داعی گیلانی]

[۵] قرآن ترجمه‌ی حاج شیخ عبّاس مصباح‌زاده

[۶] تفسیرِ جامع [نوشته‌ی آیت‌الله سیّد ابراهیم بروجردی]

[۷] روضه‌الصّفای میرآخوند [۸]

[۸سیرتُ النبویّه تألیف ابن هشام.» [۱۳۳۰: ۱]

نسبت علی حاتمی و تاریخ بر کسی پوشیده نیست و آن‌ها که به دنیای علی حاتمی آشناترند خوب می‌دانند که او هرچند شیفته‌ی تاریخ بود و تأمّل در ایّام گذشته را خوش می‌داشت امّا پابند و اسیرِ تاریخ نبود و تاریخ را بیش‌تر از این جهت می‌پسندید که می‌شود به‌واسطه‌اش داستانی آفرید و روایت کرد. همین بود که بارها گفت کار هیچ فیلم‌سازی نقلِ تاریخ نیست؛ حتّا اگر آن‌چه می‌سازد مایه‌ای تاریخی داشته باشد و حتّا اگر شخصیّت‌های آن‌چه ساخته شخصیّت‌هایی تاریخی باشند باز هم وظیفه‌اش نقلِ تاریخ نیست. آن‌چه تاریخ پیش پای فیلم‌ساز می‌گذارد، مقدّمه‌ای است برای ساختن چیزی تازه.

از این نظر حاتمی پیرو نظریه‌ی ارسطو در کتاب مستطاب بوطیقا بود؛ چرا ارسطو در باب وظیفه‌ی شاعر (نمایش‌نامه‌نویس) گفته «کارِ شاعر این نیست که رخدادهای واقعی را نقل کند، بلکه کارِ او آن است که آن چیزهایی را روایت کند که بنا بر احتمال یا ضرورت ممکن بود یا میتوانست رخ دهد. شاعر و تاریخنویس با هم تفاوت دارند؛ نه به آن سبب که یکی به نظم و دیگر به نثر می‌نویسد، اثرِ هردودت را می‌توان به نظم درآورد، ولی چه به نظم باشد و چه به نثر هم‌چنان تاریخ باقی می‌ماند. بل‌که به این دلیل که تاریخ‌نویس آن‌چه را که رخ داده نقل می‌کند، ولی شاعر آن‌چه را که ممکن بود رخ دهد. به همین سبب شعر به فلسفه نزدیک‌تر است و از تاریخ برتر است؛ شعر با حقایق کلّی سروکار دارد، ولی تاریخ با وقایع خاصّ. تراژدی‌نویسان به نام‌های شخصیّت‌های تاریخی متوسّل می‌شوند. سبب این است که معمولاً آن‌چه ممکن است، باورپذیر نیز هست، و ما معمولاً به آن چیزی که هنوز اتّفاق نیفتاده است به‌عنوان امری ناممکن اعتماد نمی‌کنیم، درحالی‌که آن‌چه رخ داده است آشکارا امکان‌پذیر است، وگرنه نمی‌توانست اتّفاق افتاده باشد

یادداشتی از حاتمی در کتاب آمده که توضیح می‌دهد «شایسته است متن فیلم «آخرین پیامبر، محمّد رسول اللّه )» به‌جای دو بخش، در سه بخش به ترتیب از توّلد تا بعثت، از بعثت تا هجرت و از هجرت تا رحلت تهیه شود... توضیح مجدّد: رحلت حضرت ختمی مرتبت ) به‌صورت نمادین در بخش اوّل طی صحنه‌ای الحاقی با خروج اسامه، فرمانده‌ی لشکر اسلام، منتخب حضرت رسول اکرم ) از جوار بستر ارتحال و تشرّف به بارگاه ملکوتی آن حضرت با استفاده از شیوه‌های نمایشی نوین مورد پسند تماشاگر امروزی انجام می‌گیرد به جهت جذب تماشاگران جوان (که دین اسلام حقیقتاً دین جوانان است)... حتی‌الامکان صحنه‌های غم‌افزا و منتج به افسرده‌حالی را به اشاره و در عوض به صحنه‌هایی که مسبّب شادابی و سلحشوری و مصفّای دل و جان و روح است بپردازیم که مبشّر خلق‌وخوی محمّدی است.» [۱۳۳۱: ۱]

اشاره‌ی حاتمی به این «شیوه‌های نمایشی نوین مورد پسند تماشاگر امروزی» ظاهراً نوعی «فیلم در فیلم» است؛ چون در تنها برگی که از این فیلم‌نامه در مجموعه‌ی آثارش آمده، گروه فنّی تلویزیون سرگرم ساخت سریال هستند و اصلاً صحنه با هفته‌ی وحدت مذاهب اسلام شروع شود.

با این‌همه سال‌ها بعد که ده فصلِ بخشِ اوّلِ فیلم‌نامه با اجازه‌ی خانواده‌ی حاتمی در مجلّه‌ی فیلم‌نگار منتشر شد، کمی بیش‌تر از ایده‌ی حاتمی و شیوه‌ای که برای ساختن این فیلم/ سریال در ذهن داشته باخبر شدیم. بیست «راویِ» مرد و پنج «راویِ» زن قرار است «شبیه» شخصیّت‌ها باشند؛ چه ابوطالب باشد و چه ابوسفیان. [۴۳: ۲]

ظاهراً ایده‌ی حاتمی بهره بردن از شیوه‌های نمایشی ایرانی است؛ شبیه‌خوانی را معمولاً صورتی از تعزیه می‌دانند که معمولاً جنبه‌های عزاداری‌اش حذف شده و به‌جای آن‌که تکیه‌اش بر سوگواری و غمِ از دست دادنِ کسی باشد روایت‌گر بخش‌های عادی‌تر زندگی و بخش‌های شادی‌بخش‌تری است که قاعدتاً جایی در تعزیه ندارند. بااین‌همه مرور راویانی که قرار بوده «شبیه» کسی را بازی کنند نشان می‌دهد که حاتمی هم نمی‌خواسته تصویری از پیامبر اسلام را نشان دهد و بیش‌تر می‌خواسته به‌واسطه‌ی دوروبری‌های پیامبر داستان زندگی ایشان را روایت کند.

ظاهراً نسخه‌ای که از طرح فیلم‌نامه‌ی آخرین پیامبر موجود است نسخه‌ی نهایی نیست و علی حاتمی هم هیچ‌وقت نسخه‌های اوّلیه‌اش را به فیلم تبدیل نمی‌کرد. (نسخه‌ی موجودِ فیلم‌نامه‌ی جهان‌پهلوان تختی را به یاد بیاوریم که ظاهراً شباهتی به آن‌چه حاتمی پیش از مرگ ساختنش را شروع کرد نداشت.) آن‌چه از حاتمی به‌عنوان‌ گفت‌وگونویسی چیره‌دست سراغ داریم دست‌‌کم در این نسخه چنان نیست که به‌خاطر بسپاریمش؛ بیش‌تر روایتی است به سیاق سیره‌‌ی نبوی و کم‌تر گفت‌وگو در آن می‌بینیم و خود او هم در تذکّری نوشته بوده که «دیالوگ نسخه‌ی نهایی به شیوه‌ی مألوفِ نگارنده پس از انتخاب بازیگران اصلی و تمرین‌های اوّلیه نوشته می‌شود. در این نسخه بسنده شد به القای مفهوم گفته‌ها به خواننده.» [۴۳: ۲]

علی حاتمی فرصتی برای ساختن آخرین پیامبر پیدا نکرد؛ همان‌طور که فرصتی برای ملکه‌های برفی و خانه‌ی آرزو، خسرو خوبان و به‌اتّفاقِ بانو در اختیارش نگذاشتند. ساختن فیلمی براساس طرح حاتمی هم بی‌شک سودی ندارد؛ چرا که فقط خود حاتمی از پس این کار برمی‌آمده امّا شاید ایده‌ی «شبیه‌خوانی»‌ای که در این طرح به آن رسیده راهی پیش پای فیلم‌سازان ایران بگذارد؛ اگر راه‌ِ رفته‌ی فیلم‌سازانِ پیش از خود را دقیق‌تر ببینند.

منابع:

۱. مجموعه‌ی آثار؛ علی حاتمی؛ جلد دوّم؛ نشر مرکز؛ ۱۳۷۶

۲. ماه‌نامه‌ی فیلم‌نامه‌نویسیِ فیلم‌نگار؛ سال دوّم؛ شماره‌ی ۱۶؛ آذر ۱۳۸۲

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳٩٤