شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تیرهای سقف را بالاتر بگذارید

 

حال‌وروز جریانِ اصلی سینمای ایران حال‌وروز بیمار پیری‌ست که نسخه‌های مکرّر و داروهای رنگارنگ و تشخیص‌های نادرست بی‌آن‌که سلامتی‌اش را برگرداند پوستش را هم روزبه‌روز نازک‌تر کرده و هر تکانی یا برخوردی به لبه‌ی میز یا دیوار کافی‌ست که پوستش مثل کاغذی نازک پاره شود و آخرین قطره‌های خونش روی زمین بریزد. تهیه‌کننده‌های دولتی و نیمه‌دولتی چند سال است سرمایه‌های میلیاردی‌شان را صرف ساختن فیلم‌هایی می‌کنند که حتّا یک‌سوّم سرمایه‌ی اوّلیه را هم برنمی‌گردانند و کسی هم اعتراضی به کارشان ندارد و فیلم‌سازان جوان برای گرفتن وام‌ دولتی آن‌قدر در صف انتظار می‌نشینند که دست‌آخر عطای این وام را به لقایش می‌بخشند و در شمار فیلم‌سازانی درمی‌آیند که با سرمایه‌ای اندک فیلم‌ می‌سازند و خود را از بدنه‌ی سینمای ایران و جریان اصلی‌اش جدا می‌کنند و اصلاً عجیب نیست که جریان اصلی سینمای ایران دست‌کم در این دو سال رمقی برای ادامه‌ی زندگی ندارد و روز به روز بی‌مایه‌تر و کم‌رمق‌تر می‌شود.

در چنین موقعیّتی‌ست که گروه هنر و تجربه رودرروی جریان اصلی سینمای ایران ایستاده و بخش اعظم فیلم‌هایی را که بنا به تجربه‌ای تاریخی قرار بوده در خانه‌ی سازندگان‌شان خاک بخورد و به دست فراموشی سپرده شود روی پرده‌ی سینماها فرستاده و شماری از آن‌ها را که در این سال‌ها هیچ علاقه‌ای به سینما رفتن نداشته‌اند راهی سالن‌های سینما کرده و همین کار بزرگی‌ست که جریان اصلی سینمای ایران و بانیان و مراقبانِ این بیمارِ پیر از پسش برنیامده‌اند و البته کار هنر و تجربه بعد از یک سال نمایش فیلم‌ها نباید فقط محدود به برنامه‌ریزی اکران فیلم‌هایی شود که جریان اصلی سینمای ایران اصلاً آن‌ها را فیلم نمی‌داند و سازندگان‌شان را به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد و از هیچ فرصتی برای نابود کردن‌شان نمی‌گذرد بی‌آن‌که بداند آینده‌ی سینمای ایران کار همین نسل جوانی‌ست که با هنر و تجربه فرصتی برای دیده شدن پیدا کرده‌اند.

بااین‌همه اگر هنر و تجربه قرار است ادامه پیدا کند باید آماده‌ی کارهای تازه‌ای شود که ماندگاری‌اش را تضمین کند و مهم‌ترین کار شاید راه‌اندازی مدرسه‌‌ای سینمایی‌ست که مدرّسان و معلّمانش بهترین و تأثیرگذارترین فیلم‌سازان همین گروه باشند و به جوان‌ترهایی که می‌خواهند فیلم بسازند یاد بدهند که باید با سرمایه‌ای اندک فیلم ساخت و آن‌چه سینمای ایران را از نفس انداخت و بیمارش کرد سرمایه‌های میلیاردی دولتی و نیمه‌دولتی بود و وقتی می‌شود با سرمایه‌‌ای اندک فیلم ساخت چرا باید سراغ چنان سینمایی رفت و البته همه‌ی آن‌چه می‌باید به جوان‌ترها بیاموزند همین نیست و شاید بهتر باشد که معنای هنر و تجربه را هم برای‌شان روشن کنند و از سینمای هنر و تجربه‌ی کشورهای دیگر هم مثال بیاورند که معلوم شود اگر فیلمی لزوماً با سرمایه‌ی اندک ساخته شده معنایش این نیست که باید در این گروه به نمایش درآید و اصلاً راه‌اندازی چنین مدرسه‌ای می‌تواند مقدّمات یک پاتوقِ کاملاً فرهنگی برای تماشاگران و مخاطبانی باشد که دوباره با سینما رفتن آشتی کرده‌اند و دل به نوعی از فیلم‌ها خوش کرده‌اند که در مقایسه با ساخته‌های جریان اصلی سینمای ایران دست‌کم شباهت بیش‌تری به سینما دارد و در چنین پاتوقی‌ست که می‌شود بیش‌تر درباره‌ی سینما و جنبه‌های هنری‌اش حرف زد و حیف است که چند سال بعد بی‌آن‌که نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان معرّفی شوند پرونده‌ی هنر و تجربه با تغییرِ مدیران سینمای ایران برای همیشه بسته شود.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳٩٤