شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چریکه‌ی تارا

مرد تاریخی: در زمین چیزی نیست که مرا دل‌بسته کند. همه‌ی سپاهیان من شاهد باشند و همه‌ی تیره‌وتبار من؛ من می‌توانم چشم ببندم، می‌توانم فریاد قلبم را نشنوم، می‌توانم به‌سوی شما برگردم،‌ می‌توانم آزاد شوم.

تارا: نه!

مرد تاریخی: چرا؟

تارا: به شیطون لعنت؛ نه، حالا دیگه نمی‌خوام بری ـــ دوستت دارم.

 ــــــ بهرام بیضایی؛ چریکه‌ی تارا ــــــ

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٤
برچسب‌ها :