شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

زندگی در پیش رو


ــــــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ــــــ

ظاهراً هیچ‌چیز قطعی‌تر از مرگ نیست و مرگ هرچند ـــ به‌قول فرناندو سَوَتِر ـــ ما را به صرافت این حقیقت می‌اندازد که روزی بالاخره نوبت ما هم می‌رسد و باید از زندگی و آدم‌های دوروبرمان چشم بپوشیم و زیر خروارها خاک بخوابیم، امّا موهبتِ زنده بودن را هم نثار ما می‌کند.

با هر مرگی به‌یاد می‌آوریم که زنده‌ایم و زمانی درباره‌ی زندگی فکر می‌کنیم که به‌ یادِ مرگ می‌افتیم. همین است که اگر مرگ نبود آدم‌ها فرصتِ زیادی داشتند امّا در نبودِ این فرصتِ کافی چاره‌ای جز انتخاب ندارند. آدم‌ها دست به انتخاب می‌زنند، چون راهی جز انتخاب ندارند. همه‌‌ی راه‌ها را که نمی‌شود رفت و کسی هم از این راهِ رفته برنگشته تا دلیل و راهنمای دیگران شود.

من و ارل و دخترِ در حال مرگ هم دقیقاً درباره‌ی همین موهبت زنده بودن و البتّه انتخاب‌هایی است که هر آدمی در زندگی چاره‌ای جز آن‌ها ندارد و شاید اگر گِرِگ هینز بی‌حوصله‌ی خسته از همه‌چیز می‌توانست دست به هیچ انتخابی نزند هیچ معلوم نبود که دست‌‌آخر چه بلایی سر زندگی و آینده‌اش می‌آورد.

بیماریِ ریچل کوشنر است که او را به ادامه‌ی زندگی امیدوار می‌کند. درواقع توصیه‌ی مادر گِرِگ است که وامی‌داردش به سر زدن به هم‌کلاس بیمار و هم‌کلامی با او و این هم‌کلامی اوّل مسیر مشخّصی ندارد. از همه‌چیز حرف می‌زنند تا ببینند بالاخره نقطه‌ی مشترکی پیدا می‌شود یا نه. چیزی که ریچل را جذب می‌کند فیلم‌های مشترک گِرِگ و ارل است؛ چهل‌ودو فیلم براساس چهل‌ودو فیلم مشهور تاریخ سینما که از مردِ سوّم و به پیانیست شلیک کنید تا ازنفس‌افتاده و تحقیر را می‌شود بین‌شان پیدا کرد و اتّفاقاً نکته‌ی اساسی دوستی گِرِگ و ارل این است که هرچند باهم فیلم می‌سازند ولی رفقای صمیمی نیستند و ریچل کوشنر است که پیوند دوستی‌شان را محکم‌تر می‌کند.

علاوه بر این ایده‌ی بازسازی فیلم‌های مشهور تاریخ سینما قرار است خبر از شباهت نگاه گِرِگ و ارل به بزرگ‌ترها بدهد و همین شباهت به بزرگ‌ترها در مواجهه با بیماری درمان‌ناپذیر ریچل کوشنر هم هست؛ سرطانی که به‌جای بزرگ‌ترها یک‌راست سراغ دخترک نوجوانی آمده که هنوز زندگی را تمام‌وکمال تجربه نکرده و بی آن‌که سهمی از خوشی‌های زندگی برده باشد چاره‌ای ندارد جز تسلیم شدن؛ هرچند پیش از این در نهایت دوستی راه را برای گِرِگ هموار کرده که به‌جای بطالت وقتش را در کالج بگذراند.

گاهی هم این‌طور است که آدم‌ها حتّا بعد از مرگ منشا‌ء خیر و برکت می‌شوند؛ درست مثلِ ریچل کوشنر.

+

من و اِرل و دختر در حال مرگ [Me and Earl and the Dying Girl]

کارگردان : آلفونسو گومز ریخون

فیلم‌نامه‌نویس: جسی اندروز

بازیگران: تامس مان، الیویا کوک، رانلد سایلر، جان برنسال و نیک اوفرمن

محصول: ایالات متحد امریکا ــ ۲۰۱۵

۱۰۵ دقیقه

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٤