شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

جنایت خانوادگی

ـــ هشدار: بخش‌‌هایی از داستانِ سریال در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

«آدم‌ها را نمی‌شود از دست خودشان نجات داد. یا راهی پیدا می‌کنند که خودشان را خلاص شوند؛ یا هیچ راهی پیدا نمی‌کنند.» این آخرین جمله‌‌ای است که چلسی اوبانن به دنی ری‌بورن می‌گوید؛ آن‌هم درست در لحظه‌ای که شک ندارد دنی به نقطه‌ی پایان بازی رسیده. بازی هیجان‌انگیز و درعین‌حال ترسناکی که دنی به راه می‌اندازد، از اوّلش هم معلوم است راه به جایی نمی‌برد و معلوم است راهی پیدا نمی‌کند که خودش را خلاص کند؛ چون اصلاً خیابان یک‌طرفه‌ای را انتخاب کرده که راهی برای برگشت ندارد.

دودمان حکایت خانواده‌ای است که مناسبات‌ پیچیده‌شان در نهایت راهی جز قربانی کردن متّهم همیشگی خانواده پیش پای‌شان نمی‌گذارد؛ عامل اخلالی که از سال‌ها پیش طرد شده؛ گوشه‌نشینی که نبودنش بیش‌تر مایه‌ی آسایش و امیدواری است و هر بار که سروکلّه‌اش پیدا می‌شود خانواده‌ی ری‌بورن به این فکر می‌کنند که لابد قرار است مصیبت و بلایی از آسمان نازل شود و کانون گرم خانواده را با خاک یکسان کند.

البتّه در این مورد اصلاً اشتباه نمی‌کنند چون دنی ری‌بورن در این سال‌ها دست به هر کاری زده تا دست‌کم نگرانی را به جان خانواده‌اش بیندازد و به ساده‌ترین شکل ممکن انتقام سال‌های کودکی و نوجوانی را از آن‌ها بگیرد. نکته‌ی اساسیِ دودمان جنایتِ جمعی خانواده است؛ دروغ ظاهراً مصلحت‌آمیز خانواده برای نجات پدری که در متّهم است به کتک زدن پسرش و خانواده‌ای که دروغِ مصلحت‌آمیز را به راستِ فتنه‌انگیز ترجیح می‌دهد دست‌آخر باید یکی را قربانی کند تا همه‌چیز به خیر و خوشی تمام شود؛ اگر اصلاً چنین چیزی ممکن باشد.

همین است که دودمان داستانی بر پایه‌ی چند مفهوم اساسی زندگی است: قدرت، ریاکاری، مسئولیّت جمعی، خیانت بزرگ، خشونت، وجدان، گذشته و آینده، حسادت، عدالت و نقاب بر چهره زدن؛ بی‌آن‌که خواسته باشد یکی از این چند مفهوم را به دیگری ترجیح دهد؛ چرا که زندگی ظاهراً ترکیب همه‌ی این مفاهیم است و بسته به زمان و مکان هر بار یکی از این چند مفهوم پُررنگ‌تر می‌شود؛ همان‌طور که در ماجرای غرق شدن سارا پدر همه‌ی خشونتش را نثار پسر ده ساله‌اش می‌کند که او را بی‌اجازه تا میانه‌ی آب‌ برده و اجازه داده دخترک برای یافتن گردن‌بندش به آب بزند و دیگر زنده بیرون نیاید.

امّا زندگی خانواده‌ی ری‌بورن فقط پُر از خشونت نیست؛ اتّفاقاً ریاکاری، حسادت، عدالت و نقاب بر چهره زدن نکته‌‌های مهم‌تری است که می‌شود ردشان را در این خانواده دید. خیانت دقیقاً همان کار سال‌ها پیش آن‌ها است برای آن‌که ظاهراً از پدر خانواده حمایت کنند. حتّا اگر بعد از این هیچ خیانت دیگری نکرده باشند همین کافی است برای این‌که دنی ری‌بورن صاحب شخصیّتی متزلزل شده باشد؛ آدمی مرموز و کم‌حرف و گوشه‌نشین و ظاهراً بی‌اعتنا به همه‌چیز که خوب می‌داند بالاخره باید انتقام سال‌های گذشته را خانواده‌اش بگیرد و هر چه بیش‌تر پیش می‌رود آن‌ها بیش‌تر عقب‌نشینی می‌کنند و دست به هر کاری می‌زند که خشم‌شان را دوچندان کند وآن‌قدر خون‌شان به جوش بیاید که دست‌آخر جانش را بگیرند و بعد از آن خیانت بزرگِ خانوادگی دست به جنایتی خانوادگی بزنند.

مشکل دنی ری‌بورن این است که خانواده‌اش از سال‌ها پیش تصمیم‌شان را گرفته‌اند و او را به چشم عامل اخلالی می‌بینند که نباید وارد بازی‌اش کنند. حتّا حضور دنی ری‌بورن در آن جشن خانوادگی و عمومی بیش‌تر برای ظاهرسازی است؛ برای نمایش آن‌چه حقیقت ندارد و دیگران باید باورش کنند. همین است که از لحظه‌ی بازگشتش پدر او را به چشم تفاله‌ی زندگی می‌بیند؛ موجود ترحّم‌برانگیز بیچاره‌ای که حتّا هم‌نشینی با او می‌تواند روز آدم را خراب کند.

امّا دنی ری‌بورن هم در همه‌ی این سال‌ها خوب فهمیده که چه‌طور می‌شود با این خانواده کنار آمد و چه‌طور می‌شود آن‌ها را شکنجه کرد. همین است که سعی می‌کند درست همان‌طور که خودشان رفتار می‌کنند رفتار کند و سعی می‌کند خودش را بی‌اعتناتر نشان دهد و نقشه‌اش را به‌مرور اجرا کند. نقشه‌ی نهایی دنی ری‌بورن از هم پاشاندن خانواده است و بهترین راه برای رسیدن به این هدف بهره‌ بردن از نقاب‌هایی است که خانواده هم در این سال‌ها به صورت زده‌.

درعین‌حال نکته این است که چنین خانواده‌ی خوب می‌داند که دنی ری‌بورن بی‌دلیل این‌همه آرام نیست و این‌همه شور و علاقه‌اش برای کار و چرخاندن آشپزخانه حتماً حکمتی دارد ولی هیچ‌کس فکر نکرده دنی باهوش‌تر از این‌ها است که با مرگش بازی را به آن‌ها واگذار کند. راه‌حل اوّلِ دنی ری‌بورن زنده کردن خشونتِ درون خانواده و واداشتن‌شان به جنایت جمعی است امّا راه‌حل دوّم درست بعد از همه‌ی این ماجراها وارد بازی می‌شود؛ پسری که از راه می‌رسد و می‌گوید فرزند دنی است.

این راه بهتری است برای بر باد دادن دودمانِ خانواده.

+

سریال تلویزیونی دودمان [Bloodline]

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳٩٤