شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تولد يك ساز نو ...


گاهي آدم چيزي را مي شنود كه كلي كيف مي كند از شنيدن ش ؛ چيزي كه از همان اول يك جورهايي عجيب و غريب بودن ش را به رخ مي كشد و خب ، آدم ها معمولا از ديدن اين جور چيزها خوش شان مي آيد . اين جا البته مملكت فرانسه نيست كه هر چيز متفاوتي مورد توجه قرار بگيرد ، اما چيزهاي غريب اين جا هم مشتري هاي خودش را دارد . با اين اوصاف بود كه وقتي آلبوم « سلانه » كار تازه ي « حسين عليزاده » را ديدم حدس زدم كه خبري هست و چيز تازه يي حتما اتفاق افتاده . حدس م هم اصلا دور از ذهن نبود چون چون اين بداهه نوازي با يك ساز تازه همراه شده كه اسم ش را گذاشته ند « سلانه » . البته اين « سلانه » شباهت هاي زيادي به سازهاي زهي معمول دارد اما چيزهايي در آن هست كه كيفيت نواختن را بهتر مي كند و مي شود قشنگ تر نواخت و چيزهاي تازه يي شنيد . خلاصه اين كه « سلانه » ساز دل نوازي ست ، اگر موسيقي ايراني را دوست داريد و دنبال تغيير و تحول در آن مي گرديد اين ساز يك جورهايي جواب تان را مي دهد . يكي از خوبي هاي ش هم اين ست كه سيم هاي اصلي ش را اضافه كرده ند تا صداي ش بم تر از سازهاي هم خانواده ش باشد . راست ش من موسيقي بلد نيستم و به قول « صادق هدايت » گوش موسيقي هم ندارم ، اما هر از گاهي مي گردم كه ببينم چه خبر ست و اين بار خبر از آن خبرهاي درجه ي يك بود . « سلانه » موقع نواختن ش چنان صداي با وقاري دارد كه مي شود حسابي از آن كيف كرد ، حالا البته نمي دانم چه قدر از اين قضيه به « حسين عليزاده » برمي گردد و چه قدر به ساز . بايد يكي دو نفر ديگر هم اين ساز تازه را به دست بگيرند و بنوازند تا معلوم شود داستان از چه قرار ست . اگر حوصله كرديد « سلانه » را گوش كنيد ، يك ضرب المثل قديمي مي گويد ضرر نمي كنيد ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :