شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دیروز از صبح چشم‌انتظار تو بودم

دیروز از صبح چشم‌انتظار تو بودم

می‌گفتند «نمی‌آید». چنین می‌پنداشتند

چه روز زیبایی بود. یادت هست؟

روز فراغت و من بی‌نیاز به تن‌پوش

*

امروز آمدی، پایان روزی عبوس

روزی به رنگ سرب

باران می‌آمد

شاخه‌ها و چشم‌اندازها در انجماد قطره‌ها

*

واژه که تسکین نمی‌دهد

دستمال که اشک را نمی‌زداید.

 

ـــ آرسنی تارکوفسکی؛ به‌فارسیِ بابک احمدی ـــ

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤