شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

در باب سينماي نوين افغانستان ...


دلواپسي براي سينماي افغانستان چيز غريبي ست ، وقتي هنوز پس لرزه هاي حكومت طالبان گاه و بي گاه اين جا و آن جاي افغانستان را مي لرزاند ...
خبرها به ما مي گويند كه « صديق برمك » يكي از آن هايي ست كه در جشنواره ي كن 2003 حضور دارد و فيلم ش احتمالا جايزه يي را از آن خود مي كند . خبر البته خوب ست و دل پذير ، اما حس مي كنم قرار ست يك جورهايي از افغان ها دل جويي كنند . دل جويي ايرادي ندارد ، اما دائمي نيست و به چيزهايي كه دائمي نيستند دل نبايد بست . هنوز نمي دانم سينماگران جوان افغان كه دارند كار سينما مي كنند فيلم هاي شان چه جنسي دارد . اما از اين مطمئن م كه تصوير افغانستان را واقعي نشان مي دهند . به تصوير آن ها مي شود اطمينان كرد ، چون واقعيت زندگي را در آن جا ديده ند . فيلم سازان ما ، حتا آن هايي كه بهتر از بقيه در افغانستان كار كرده ند ، يك جاي كارشان مي لنگد : واقعيت افغانستان در فيلم آن ها كم ست . با اين اوصاف ست كه مي شود به سينماگران افغان دل بست و چشم براه ماند تا تصويري درست را نشان دهند . چيزي مثل داستان « خاكستر و خاك » نوشته ي « عتيق رحيمي » كه از بس دل پذير ست و خواندني ، نمي شود كنارش گذاشت و بايد هر از گاهي ورق ش زد . اين داستان و چند تايي از داستان هاي « آصف سلطان زاده » بهترين تصوير هايي هستند كه از افغانستان ديده ييم . كاش بشود كه اين داستان ها هم فيلم شوند ، در اين صورت ست كه افغان ها از همين آغاز دوره ي تازه ي سينمايي شان صاحب سينمايي استخوان دار مي شوند . فيلم ساختن براي جشنواره ها ايرادي ندارد ، شايد چند سالي افغان ها به جاي ايراني ها جايزه ها را از آن خود كنند ، اما سينماي جشنواره يي شروع خوبي براي افغانستان نيست . اين چيزي ست كه بايد به آن توجه كرد ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :