شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اين جا همه ي آدم ها اين جوري ند ...


در اين سال ها دو سه فيلم بوده كه با هر بار ديدن شان ، كلمه ها در مغزم پشت هم رديف شده ند و به هم امان نداده ند . اين دو فيلم درباره ي همان كلمه ها هستند ، كلمه هاي عادي و معمولي يي كه هر روز اين جا و آن جا مي بينيم شان و بي اعتنا از كنارشان رد مي شويم . چيزهايي مثل « له شدن » ، « مچاله شدن » ، « خرد شدن » و بهترين كلمه ي اين سال ها « پودر شدن » . شما را نمي دانم ، من اما با ديدن « ليلا » به اين كلمه ها مي رسم . « ليلا » هم براي من چيزي ست در حد « شوكران » ؛ با همان كيفيت و با همان گستردگي . فيلم ، عملا و اصلا جلوتر از زمان تقويمي خودش ست ، سال ۷۵ يا ۷۶ براي ديدن چنين فيلمي اصلا مناسب نيست . « ليلا » را بايد حالا ديد و حس كرد . درست همان جور كه به نظرم « شوكران » را بايد امروز ديد ، فيلم هايي مثل اين ها يك جورهايي به پيش گويي شبيه ند و همين ست كه آدم هاي روزگار گذشته ، درك شان نمي كنند . يكي دو هفته پيش به يكي از دوستان همكارم كه سن ش به اندازه يك نسل از من بيش تر ست گفتم كه شما حق داريد « شوكران » را دوست نداشته باشيد و « ليلا » به نظرتان چيزي نداشته باشد . اين از خاصيت فيلم ها مي آيد . آن چه نسل قبل تر از ما مي بيند چهره ي ناخوشي از خودش ست ؛ چهره يي كه فقط به خودش فكر مي كند . اما آن چه ما مي بينيم ؛ چهره ي نسلي ست كه فدا مي شود ، چون به همه فكر مي كند . لابد تا حالا فهميده ييد كه كاري به داستان « ليلا » ندارم و به چيزي دارم اشاره مي كنم كه بعد از فيلم نصيب ما مي شود . هم « ليلا » و هم « شوكران » درباره ي نسلي هستند كه فعلا ما هم جزوشان هستيم . آدم هايي فدا شده ، له شده ، مچاله شده ، خرد شده و پودر شده...
خوب نيست آدم ها اين جوري باشند ، كمي شاد بودن لازمه ي زندگي ست ، اما چه مي شود كرد كه وقتي دور و برمان را نگاه مي كنيم بايد فقط سري به تاسف تكان دهيم و بگوييم : اين جا همه ي آدم ها اين جوري ند ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
برچسب‌ها :