شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چي شد كه اين جوري شد ...


در مقابل شنيدن خبرهاي نه چندان خوب ( و اصلا بد ) نمي شود اصلا كوتاه آمد . يك جورهايي بايد اعتراض كرد و خبر را اصلا زير سؤال برد . اين ، دقيقا همان احساسي بود كه بعد از شنيدن خبري درباره ي مجموعه ي فيلم نامه هاي « ساقي » داشتم ...
راست ش ، اولين فيلم نامه ي خارجي يي كه « ساقي » درآورد ، « غلاف تمام فلزي » بود ؛ كار استاد بزرگ سينما « استنلي كوبريك » . همان وقت ها بود كه من و دوستي ترجمه ي اين فيلم نامه را تمام كرده بوديم و در به در مي گشتيم عقب يك ناشر كه دوست ديگري خبر داد ترجمه يي در راه ست . دل م هزار راه رفت تا كتاب در آمد و ديدم اسم « بهروز توراني » روي جلد ست و همين براي م كافي بود تا ترجمه م را گوشه يي پنهان كنم و سراغ ش اصلا نروم . سنت فيلم نامه هاي « ساقي » از اين جا شروع شد و تا حالا كه نوزده فيلم نامه ي درجه ي يك چاپ كرده ، در همان مسير بوده . خوب يادم ست كه خواندن « مظنونين هميشگي » ، « محرمانه لس آنجلس » ، « جوخه » ، « نجات سرباز رايان » ، « دكتر استرنج لاو » ، « هفت » ، « فارگو » ، « افشاگر » چه حالي داد و چه كيفي كردم . خيلي بيش تر از خواندن فيلم نامه هايي كه « نشر ني » در مجموعه ي « صد فيلم نامه » چاپ مي كند . فيلم نامه هاي « ساقي » كيفيت عجيبي داشت ؛ يك جور سرزندگي ، يك جور تازگي و خلاصه يك چيزهايي كه دغدغه ي من و خيلي هاي ديگر بود و در مجموعه ي « نشر ني » ( جز چند استثنا ) از اين چيزها خبري نبود . فيلم نامه هاي « ساقي » قرار بود كلاس درسي باشند براي آن هايي كه ادعا مي كنند خوره ي سينما هستند ، تا بفهمند از نسخه ي اوليه تا آن چه روي پرده آمده چه اتفاق هايي افتاده . براي همين هم بود كه هيچ نقد و تحليل و چيز اضافه يي در اين كتاب ها نبود . باور كنيد هر بار كه يكي از اين فيلم نامه ها در مي آمد كلي ذوق مي كردم ، چون مي دانستم فرصتي ست تا دوباره فيلم نامه ي خوبي بخوانم و از روي ش مشق بنويسم ...
اما خبرهاي بد حال آدم را حسابي مي گيرند . واقعا دل م گرفت وقتي شنيدم قرار ست اين مجموعه تعطيل شود و ديگر در نيايد ؛ هر چند شنيدم فيلم نامه ي « ممنتو /به ياد بيار / يادگاري / يادآوري » ( حالا با هر اسمي ) با ترجمه ي « رضا ثابتي » دربيايد و همين هم كمي اميدبخش ست . حالا كه فكر مي كنم مي بينم « ساقي » در اين سه / چاهار سال اخير نقش مهمي داشته در پيشرفت ديدگاه هاي ما و ارتقاي سليقه هاي مان و خب ، شرط ادب ست از همه ي آن هايي كه اين فيلم نامه هاي خوب را چاپ كردند ممنون باشيم و آرزو كنيم آقايان « ساقي » به ما رحم كنند و مجموعه ي فيلم نامه ها باز هم چاپ شود . اگر اين جوري بشود من يكي كه حتما شيريني مي دهم ، قول مي دهم ...


  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٢
برچسب‌ها :