شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چنين گفت ديويد كوئپ ...


ديويد كوئپ ، فيلم نامه نويس درجه يك روزگار ما ( يك نمونه ي كار استاد اتاق وحشت ست )چنين مي فرمايد :

...اصل كار برای من كتاب های داستان ست، رمان ها و مجموعه داستان ها. اما چيزهای ديگری هم هست كه می خرم و می خوانم. خاطرات آدم های سياسی يا هنری خيلی به دردبخور هستند، همين جور كتاب های فلسفی. حتا اگر در فيلم نامه، خيلی رو و آشكار به فلسفه اشاره نكنيم، به نظرم يك جايی ته فيلمنامه اثرش را می توان پيدا كرد.
ايده ي فيلم نامه هر بار از جايی می آيد. يك بار ممكن ست از ديدن پيرمرد و پيرزنی كه در خيابان دارند راه می روند و يكی شان دارد غر می زند، ايده يی در ذهن تان جرقه بزند، از خودتان می پرسيد: چی شده؟ چرا يكی شان دارد غر می زند؟ چرا آن يكی ساكت ست؟ فكر می كنم اين يكی از راه هايی ست كه خيلی از فيلم نامه نويس ها از آن استفاده می كنند. دو تا آدم يا يك آدم را در نظر می گيرند، يا اگر آن آدم واقعی باشد به حركات ش زل می زنند و سعی می كنند درباره ي آن آدم يك داستان بنويسند. اين آدم اهل كجاست؟ پدر و مادرش چه كاره بوده اند؟ آيا پدر، زن و بچه اش را ول كرده و رفته؟ دوره بچگی ش چه جوری گذشته؟ اصلا وقتی بچه بوده هم بازی داشته؟ آدم درسخوانی بوده؟ حالا شغل اش چيست؟ كار می كند؟ يا اين كه اخراج ش كرده اند؟ خب، اين يك شيوه ي ايده پيدا كردن ست. راه های ديگری هم هست. فرض كنيد داريد يك داستان می خوانيد و احساس می كنيد حوصله تان سر رفته، داستان آن قدر كش دار ست كه دل تان می خواهد آن را كنار بگذاريد و برويد سروقت داستانی ديگر، يك دفعه می رسيد به صحنه ای يا ديالوگی كه حال تان را سر جای ش می آورد. يك بار داستانی خواندم درباره ي پسر نوجوانی كه نمی توانست با كسی دوست شود، چون فكر می كرد زشت است. خب، چيزی كه حوصله ي من را سر برده بود، خودخوری های اين پسر بود. با خودش حرف می زد و هيچ كاری نمی كرد. اما يك دفعه رفتارش عوض می شد و كارهای عجيبی می كرد. چيزی كه مرا شگفت زده كرد اين بود كه پسرك نوجوان كتاب های فلسفی قطور را از كتابخانه ها قرض می گرفت و می زد زير بغلش و اين ور آن ور می رفت. اين كتاب های فلسفی كم كم به او اعتماد به نفس دادند و اين احساس كه چيزی دارد كه بقيه ندارند. بعد هم توانست با ديگران سر صحبت را باز كند و حرف بزند.
اصلا فيلمنامه نويس بايد سعی اش را بكند كه شخصيت هاي ش چيزهای متضاد و مختلفی داشته باشند، اگر بتواند چنين شخصيتی را بنويسد خيلی جلو می افتد و حتما كارش خوب پيش می رود...

بعد التحرير : آيا كسي هست كه درس هاي او را درست و حسابي از بر كند ؟
براي خواندن همه ي گفت و گو برويد اين جا و اين جا ...


  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٢
برچسب‌ها :