شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

داشتن و نداشتن ...


بحث هاي تكراري هيچ وقت خوب نيستند ، خصوصا بحث هايي كه راجع به برتري سينماي اروپا به امريكا ( و به عكس ) مي شود . خب ، البته اين هست كه سينما در سال هايي بيش تر مديون اروپايي ها بوده و خيلي فيلم هاي خوب و كارگردان هاي خوب هم مال آن ها هستند . مساله اما اين ست كه سال ها گذشته و هيچ چيز هماني نيست كه بوده . براي همين هم هست كه موقع ديدن فيلم هاي اروپايي اين سال ها آدم احساس مي كند بايد اول از زير بار مفاهيم عميق آن ها بيرون بيايد و بعد آن را بفهمد . دم دست ترين مثال ش هم فيلم هاي جناب « لارس فن تري يه » ست كه شخصا علاقه يي به شان ندارم ، اما براي طرفداران ش احترام قائل م . به نظرم سينماي امريكا در اين سال ها و مشخصا از دهه ي نود ، انديشمندانه تر و حتا معنوي تر از سينماي اروپا حركت كرده ؛ هرچند نكوشيده خودش را انديشمند نشان دهد . سينماي امريكا روي آن مفاهيمي انگشت گذاشته كه به كار همه ي آدم ها مي آيند . از « ترميناتور 2 : روز داوري » بگيريد و بياييد تا « هفت » و « باشگاه مبارزه » و « اتاق وحشت » و « بي خوابي » و كلي فيلم ديگر . مساله ي تقاص پس دادن و كيفر بدي را ديدن در « بي خوابي » آن قدر عالي ترسيم شده كه تماشاگرش را به فكر وا مي دارد . به هر حال موضوع ها و وضعيت هاي نمايشي محدود هستند و راه چاره در سينما تغيير شكل اين وضعيت هاست ، يعني همين كاري كه كارگردان هاي امريكايي مي كنند و وضعيت هاي مورد استفاده ي استادان اروپايي را با ظاهري متفاوت به كار مي گيرند . وگرنه « باشگاه مبارزه » كه به مساله ي نيكي و بدي و پذيرفتن يا نپذيرفتن شيطان مي پردازد ، همان قدر انديشمندانه ست كه فيلم هاي كلاسيك اروپايي . واقعيت اين ست كه اين فيلم ها هم معنويت و اخلاق را در خود دارند ، هرچند در نگاه اول به چشم نيايد . با اين اوصاف چگونه مي توان سينماي امريكا را ناديده گرفت و آن را بي ارزش دانست ؟ اين جور حرف هاي كلي هميشه بي نتيجه ست !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :