شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چي شد كه به اين جا رسيديم ...


اين تكه ي حرف هاي « كورت وونه گات » را بخوانيد . استاد ، اين حرف ها را سال ۱۹۶۸ زده ، همان سالي كه داستان دل انگيز « به خانه ي ميمون خوش آمدي » را نوشت . به نظرتان اين هم يكي از آن شوخي هاي مخصوص « وونه گات » ست ؟ هان ؟ شما چي فكر مي كنيد ؟

... داستان هاي عاشقانه يك شوخي هستند . فيلم هاي عاشقانه يك شوخي هستند . حرف هاي عاشقانه يك شوخي هستند . ماجراهاي عاشقانه يك شوخي هستند . همه ي اين ها را گفتم ، اما يك نكته براي م روشن نشد : آيا خود عشق هم يك شوخي ست ؟ خدا لعنت كند آن كسي را كه بار اول لغت عشق را ساخت . او احتمالا در يك جنگل قدم مي زده و خوشي زير دل ش زده بوده . شايد هم زير آفتاب قدم مي زده و كله ش حسابي داغ شده بوده . نمي دانم آن اولين نفر اين لغت را از كجا آورده ، اما اين را مي دانم كه او را مي شناختم در يك دادگاه رسمي او را به جرم جنايت عليه بشريت به مرگ محكوم مي كردم . شايد هيات منصفه نظرم را قبول نمي كردند ، ولي خب قرار نيست نظر آن ها هميشه تامين شود . اصلا چي شد كه به اين جا رسيديم ؟ سر و كله ي عشق از كجا پيدا شد ؟...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :