شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

ديگه هيچ كسي به هيچ چيزي اعتقاد نداره ...


... بازرس كني ، مارتين را زير كتك مي گيرد . مارتين كه حالا به خاطر بيماري قند خون ضعيف شده مي گويد : خواهش مي كنم . كتك م نزن .
كني دست از كتك زدن برمي دارد و آرام مي شود . مارتين مي گويد : مي بيني ، مشكل تو اينه كه داري كارهايي با من مي كني كه مايه ي عذاب وجدان ت مي شه و دوست نداري بكني . خب ، من مثل تو نيستم . هيچ چيزي مايه ي ناراحتي من نمي شه . اما بذار چيزي به ت بگم . تو داري مثل خود من مي شي . به حريم خونه م تجاوز مي كني ، زور مي گي ، اذيت م مي كني . تو هم به حد من سقوط كرده يي .
كني تاييد مي كند : آره ، حرف ت درسته . تو من رو هم با خودت پايين كشيدي . من هم توي كثافت غوطه مي خورم .
مارتين مي گويد : تو قبلا پليس پاك و باشرفي بودي . بچه ي خوبي از محله ي كري . هميشه به توصيه هاي كشيش گوش مي دادي و به اونا عمل مي كردي . درست و غلط رو هم از هم تشخيص مي دادي . اما حالا مطبوعات و سياست مدارا از تو حمايت مي كنن و در عين حال ، به تو فشار مي آرن . كليسا با تو كاري نداره و تو هم برات مهم نيست كه كشيش چي مي گه . ديگه هيچ كسي به هيچ چيزي اعتقاد نداره ، جز من ...

اين يكي از بهترين صحنه هاي فيلم « ژنرال » نوشته و كار « جان بورمن » ( 1998 ) ست كه هر بار تماشاي ش مساوي ست با يك كلاس درس . « ژنرال» را بايد ديده باشيد تا بفهميد چه جوري مي شود يك سارق حرفه يي را نشان داد و به ورطه ي تقلب نيفتاد . اين خوبي ها و اين اهميت البته در فيلم نامه ي استاد هم به چشم مي آيد . فيلم نامه يي درست و حسابي كه ساختماني دايره وار دارد و زندگي « مارتين » يا همان « ژنرال » را يك دور روايت مي كند . از آن جايي كه « مارتين كاهيل » آدمي واقعي بوده ، توجه به تكه هاي زندگي او در فيلم نامه حسابي مفيد ست و ما را ياد همان حرف استاد « هيچكاك » مي اندازد كه بايد تكه هاي بي مزه ي واقعيت را دور انداخت و به با مزه هايش پرداخت . اگر « ژنرال » را نديده ييد ، برويد و فيلم نامه ش را كه « نشر ساقي » چاپ كرده بخريد و كيف كنيد كه « رحيم قاسميان » ( كه خدا عمري طولاني به او بدهد ) آن را چه خوب به فارسي ترجمه كرده . خواندن يك ترجمه ي خوب از يك فيلم نامه ي خوب اصلا چيز كمي نيست ...


  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :