شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

به من رحم داشته باشيد ...



مي شود به ش گفت حادثه ، يا اتفاق ، تقدير ، يا اصلا هر چيز ديگر . و خب ، چه فرقي مي كند اصلا ؟ ته ش بالاخره همين ست كه هست . پايان يك روز كسل كننده ي تير ، وقتي ورق زدن گزيده ي شعرهاي « گيوم آپولينر » ( با ترجمه ي محمد علي سپانلو البته ) باشد ، نتيجه ش مي شود خواندن ( چندباره ي ؟ ) شعر « موحنايي خوشگل » و رسيدن به اين سطرهاي پاياني :

... ولي بخنديد ، به من بخنديد
اي مردم همه جا ، به ويژه مردم اين جا
زيرا بسيار چيزهاست كه جرات نمي كنم به شما بگويم
بسيار چيزها كه نمي گذاريد بگويم
به من رحم داشته باشيد

اين « گيوم آپولينر » هم چه موجود غريبي بوده ست ، به من رحم داشته باشيد ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :