شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

درباره ي يك تقديم نامه و چرت بعد از ظهر ...


... بعضي چيزها ( و در واقع حرف ها ) هستند كه وقتي ديگران به آدم مي زنند ، آدم كيف مي كند ، بال بال مي زند از خوش حالي و توي آسمان حسابي پياده روي مي كند . كمي اما كه مي گذرد ، گرد و غبارها هم مي خوابد و همه چيز هماني مي شود كه هست . آن وقت ، آدم مي ماند كه چرا آن ديگران ، آن حرف ها را به او زده ند ...
كتاب كوچكي رو به روي م ست ؛ كتابي كه عزيزي ، به مناسبتي ، به م داده و اول ش نوشته : براي ... كه مي دانم كه يكي از عزيزترين رقباي خودم خواهد شد . آن عزيزي كه اين را نوشته ، آدم مهمي ست : فيلم نامه نويس خوبي كه من هلاك بعضي نوشته هاي ش هستم و خب ، دوست دارم كارم مثل او خوب باشد .
امروز وقتي در تحريريه ي خالي و نو نشسته بودم ، يك لحظه هيچكاك خواني م را كنار گذاشتم و فكر كردم نكند اين عزيز مرا دست انداخته ؟ و البته جوابي هم پيدا نكردم . همين ست ديگر ، آدم وقتي در هواي گرم تابستان ، هوس فكر كردن كند ، نتيجه ش بهتر از اين هم نمي شود . به خصوص وقتي اسم اين كتاب كوچك هم باشد : « چرت بعد از ظهر » نوشته ي « تيلد باربني » .
واقعا كه محشر ست ، نه ؟

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :