شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مهم اين ست كه او باشد ...


... فكرش را بكنيد كه دستاورد يك روز جمعه خواندن حدود صد و پنجاه صفحه نوشته هاي « هنري ميلر » باشد و اين براي آن هايي كه استاد را مي شناسند حتما معناي ديگري دارد . چيزي كه نوشته هاي « هنري ميلر » را خواندني مي كند ، همان عنصر انديشه يي ست كه كم كم دارد از داستان ها كنار مي رود . من البته در داستان و سينما سليقه يي امريكايي دارم و كم تر پيش مي آيد كه شيفته ي يك كار اروپايي شوم . نوشته هاي « هنري ميلر » هم در عين آن كه سركش هستند و امريكايي ، به شدت اروپايي پسند ند . « هنري ميلر » عاشق فكر كردن بوده ، حالا به هر چيز و هر موضوعي . مهم خود فكر ست ، موضوع ش فرقي نمي كند . و اين براي من ، در اين روزهايي كه پرپر مي زنم و حواس م اصلا جمع نيست و خوره ي بي كاري به جان م افتاده ، حسابي غنيمت ست . فقط « هنري ميلر » ست كه مي تواند به جاي يك نجات دهنده ظاهر شود . فكرش را بكنيد اگر خود استاد اين حرف را مي شنيد چه مي كرد ، لابد بد و بيراهي مي گفت و چيزي پرت مي كرد . شايد هم بحث مي كرد و آن قدر مي گفت كه رسما آتش بس را اعلام كنم . چه مي شود كرد ؟ آدمي زاد ست و هزار فكر . به جاي اين ها يك تكه ي ديگر از « نكسوس » را با ترجمه ي « سهيل سمي » ( چاپ انتشارات ققنوس ) بخوانيد ، كه اصلا يك داستان ديگر ست :

« ... همه ي ما در اوج ستايش محبوبي كه از آن ما نبوده گفته ييم : « چه اهميتي داره كه اون هرگز مال من نباشه ! تنها چيزي كه اهميت داره اينه كه اون باشه و من تا ابد ستايش و تحسين ش كنم ! » عاشقي كه اين طور استدلال مي كند ، به رغم غيرمعقول بودن نگرش پرشورش ، كاملا از خود مطمئن ست . او براي يك لحظه عشق ناب را تجربه كرده ، هيچ عشق ديگري ، هر چه قدر هم كه آرامش بخش و پايدار باشد ، با اين عشق قابل قياس نيست ... »

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :