شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

وسوسه يي به نام دوئل ...


... خبرهاي خوبي از « دوئل » شنيدم . لابد مي دانيد منظورم فيلم تازه ي « احمد رضا درويش » ست كه خيلي ها از همين حالا چشم ديدن ش را ندارند . ايرادي هم ندارد . همه كه نبايد از همه ي فيلم ها خوش شان بيايد . سليقه ي بعضي ها هم فيلم هاي پر از خاك و خلي ست كه چاهار تا بچه و پيرزن ستاره هايش هستند . معلوم ست كه اين سليقه ربطي به سينماي « درويش » ندارد كه سعي مي كند امريكايي فيلم بسازد و مثلا الگويش « استيون اسپيلبرگ » ست كه فيلم هايش عظيم هستند و البته پر از آن فلسفه يي كه اسم ش زندگي ست . البته اين جور كه شنيدم « دوئل » عملا يك وسترن ست ؛ مثلا مثل آن صحنه هاي حركت با گاري توي « سرزمين خورشيد » كه حيرت انگيز بود . يا مثل « روبان قرمز » و « نجات يافتگان » كه هر دو نمونه هاي خوبي بودند از سينماي موسوم به دفاع مقدس . اين جا هم البته « درويش » مثل « متولد ماه مهر » به مساله ي جنگ و عشق مي پردازد ، اما با فلاش بك هايي بهتر و منطقي تر كه باورپذيرترند . يك نكته ي مهم فيلم هم كه به وسترن بودن ش كمك مي كند زني ست كه شليك مي كند و توي بيابان روي پاي خودش مي ايستد . تازه آن گاري يي كه من دل م براي ش رفته بود ، اين جا هم هست . به دل م افتاده كه يك فيلم خوب و درست ساخته شده كه خيلي ها را كله پا مي كند . نمي دانم واقعا مي توانم اين قدر صبر كنم تا فيلم اكران شود ، يا اين كه بايد برم تا استوديوي تدوين و از « احمد رضا درويش » نازنين ، بخواهم اجازه دهد تكه هايي از فيلم را تماشا كنم . چه بايد كرد ؟ و اصلا به قول آن آقاي منتقد اصلا چه مي شود كرد ؟
آه اي سينما ! وسوسه ت چه كارها كه نمي كند !

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٢
برچسب‌ها :