شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اهميت ماتريکس ديدن ...


... « ماتريكس » فيلم غريبي ست ، از آن فيلم هايي كه يا هلاك ش مي شويد و جان مي دهيد براي ش ، يا خوش تان نمي آيد و اعلام مي كنيد ازش سر در نمي آوريد . حالا كه نسخه ي با كيفيت « ماتريكس دوباره اجراشده » ( يا به قول علماي دنياي تصوير : رستاخيز ماتريكس ) را ديده م ، به نظرم راحت تر مي شود از اين اسطوره / پديده حرف زد و اساسا جدي ش گرفت . كاري كه ما معمولا نمي كنيم و فقط بعد از همه ي حرف و حديث هاي فرنگي ها سراغ ش مي رويم . من يكي كه فعلا ذوق زده م از اين تصويرهاي غريب و چشم نواز ...
چيزي كه « ماتريكس » را واجد يك كيفيت خاص مي كند ، نگاه فلسفي ش ست به دنيا و البته در كنار اين نگاه ، نمي شود از نگاه ضد تكنولوژيك ، يا اصولا ضد علم بودن ش چشم پوشيد و نديدش اصلا . اين البته در« گزارش اقليت » كار به شدت تلخ « استيون اسپيلبرگ » هم بود . اما لحن فيلسوف وار برادران « واچوفسكي » اساسا چيز ديگري ست : آن ها جانورهاي غريبي هستند كه فكر مي كنند مي شود يك جور سينماي فلسفي به درد به خور ساخت كه مخاطب داشته باشد و آدم با ديدن ش خواب را ترجيح ندهد . لابد براي همين ست كه نظريه هاي « ژان بودريار » را درباره ي « وانموده ها » اين قدر دوست دارند و توي قسمت اول ، اصلا كتاب « وانموده و وانمودن » را نشان مي دهند . اتفاقا كار آن ها جوابي ست به همه ي كساني كه مي پرسند : نمي شد كمي واقعي تر كار كرد ؟ چون چيزي به اسم واقعيت توي « ماتريكس » وجود ندارد . حتا سرزمين موعودي كه هست و « نئو » دفاع از آن را طي مراسمي رسمي و باشكوه به عهده مي گيرد هم واقعي نيست .
مي دانيد ، از اول بايد تكليف تان را روشن كنيد : يا خيال پردازي را دوست داريد ، يا اين كه فكر مي كنيد موقع فيلم ديدن بايد مدام زير لب تكرار كنيد كه اين چيزها واقعي نيستند . « ماتريكس » را اين جوري مي شود ديد . اساسا اگر آدم سخت گيري هستيد كه از اكشن و بزن و بزن خوش تان نمي آيد ، يعني « ماتريكس » پسند هم نيستيد . و خب ، چه ايرادي دارد ؟ همه ي دنيا كه نبايد يك جور باشند . آن وقت مي شوند مثل « مامور اسميت » كه اين جا ، توي قسمت دوم ، همسان سازي مي كند و صد برابر مي شود . خوبي قضيه اما اين ست كه « نئو » يك نفر ست و از پس همه شان برمي آيد و اين خودش اصلا چيز كمي نيست ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٢
برچسب‌ها :