شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آن چه گذشت ...


... خداوند گذر هيچ كس را به بيمارستان نيندازد كه بد جايي ست اين مكان . ده روزي كه روي تخت بيمارستان افتاده بودم و پاهايم خم نمي شد و زندگي زهرمار شده بود براي م ، تنها چيزي كه مي خواستم همين بود : كه ديگر گذرم به هيچ بيمارستاني نيفتد . بدي بيمارستان و درد اين ست كه حوصله ي همه چيز را از آدم مي گيرد ؛ حتا حوصله ي خواندن و گوش دادن به موسيقي را . و هزار چيز ديگر را كه گفتن ش فايده يي ندارد . خلاصه كه بدجوري بي حوصله م كرد و حالا دل م لك زده كه زودتر دوره ي مثلا نقاهت م تمام شود و دوباره بروم روزنامه ي « شرق » و صفحه هاي سينماي جهان را خودم ببندم . ماندن توي خانه هيچ لذتي ندارد .
« استنلي كوبريك » فقيد يك بار گفته بود ماندن توي خانه خوب ست چون به آدم ايده مي دهد ، در عين حال بد ست چون آدم را كسل مي كند !
خداوند روح بزرگ ت را غريق رحمت كند استنلي كبير !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٢
برچسب‌ها :