شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

وقتی از هنری ميلر حرف می‌زنيم ...

 

...« هنري ميلر » را خيلي دير كشف كردم . مي دانيد كه ادبيات يعني كشف كردن ، پيدا كردن چيزي كه احساس كنيد مال خودتان ست و تكه يي از خودتان توي آن ست . اين جور وقت هاست كه آدم ذوق زده مي شود و زمين و زمان را چنگ مي زند . بله ، يك جور بدوي بودن توي ادبيات هست كه كار هزار تا چيز ديگر را مي كند . مهم اما اين ست آن حس را پيدا كنيد . داستان هاي « هنري ميلر » اين حس را دارند . وقتي مي خوانيدشان ، حس مي كنيد ضربه هاي پتك پشت سر هم دارند فرود مي آيند . « ميلر » به هيچ كس رحم نمي كند ، نه به خواننده ي بدبختي كه كه كتاب را دست ش گرفته و نه حتا به خودش . اتفاقا آن كسي به بيش تر از همه در معرض حمله ست ، خود اوست . « ميلر » خودش را لت و پار مي كند ، تا داستان اتفاق بيفتد و اين اصلا چيز كم اهميتي نيست . براي همين حمله هاي بي وقفه بود كه سي سال تمام ، مهم ترين رمان او يعني « مدار راس السرطان » توي امريكا اجازه ي چاپ نداشت و سي سال بعدش ، يعني سال 1974 دادگاهي نظر داده بود « مدار راس السرطان » درادبيات روزگار ما كتابي پذيرفتني ست . توي اين سي سال چه اتفاقي افتاده بود ؟ امريكا تازه داشت به آن جايي مي رسيد كه « ميلر » سي سال قبل به آن رسيده بود : ارزش هاي اخلاقي بايد از نو تعريف شوند . همه چي بايد از نو تعريف شود . حتا آدم بودن . تعريف هاي قبلي مال آدم هاي قبلي هستند ، آدم هايي كه دنيا را شكل ديگري مي ديده ند و حالا كه دنيا عوض شده ، بايد آن را يك جور ديگر ديد . چيزي كه توي داستان هاي او قبل از همه به چشم مي آيد يك جور نااميدي ، سنت شكني و هرج و مرج طلبي ست . پرده پوشي و پنهان كاري اين جور مواقع فايده يي ندارد . بايد حمله كرد . براي همين هم هست كه « ميلر » يا مخالف صد در صد دارد ،‌‌ يا موافق صد در صد . حد وسطي وجود ندارد . البته يك دليل ديگر هم مي شود اين وسط ها آورد : قهرمان و در واقع شخصيت اصلي همه داستان هاي او خودش ست ، بدون اين ذره يي به خودش باج بدهد و چهره ي موجهي از خودش نشان دهد . اتفاقا اين چهره هر چه كثيف تر و وقيح تر باشد ، بهتر ست . چون راحت تر باورش مي كنند و تازه برايش دل هم مي سوزانند .

اما آيا اين ها همه ي آن چيزي ست كه بايد درباره ي « هنري ميلر » بدانيد ؟ قدر مسلم نه . اين كه بدانيد او نثر محاوره را جان دوباره يي بخشيده و جوري با نثر رفتار كرده كه حسابي رام ش شود ، لابد كلي كيف مي كنيد . « ميلر » اساسا گفتاري مي نويسد . آدم ها چه جوري حرف مي زنند ؟ او همان جوري مي نويسد . منتها او آدم درجه ي يكي ست كه همه چي خوانده و حرف زدن را بلد ست و بلد بودن رمز موفقيت اوست توي داستان نويسي . توي « مكس »  ( که امید نیک فرجام آن را ترجمه کرده و توی کتاب های نیلا چاپ شده ) هم مي شود همه ي اين چيزها را ديد . داستان كه طبق معمول كارهاي او واقعي ست ، درباره ي يك آدم خانه به دوش ست كه دنبال « ميلر » راه مي افتد و « ميلر » از دست او كم كم فرار مي كند . « مكس » خيلي بي رحمانه نوشته شده ، انگار يك جور دق دلي ست كه بايد خالي مي شده وگرنه منجر مي شده به يك انفجار بزرگ ...

مي دانيد ، يكي از همان تعريف هاي مجدد را مي شود توي اين داستان كوتاه ديد : اين كه زندگي هيچ اهميتي ندارد و خوب بودن اصلا بي هودگي ست . دهه ي سي چه بلايي به سر « ميلر » آورده بود كه او ترجيح داد تعريف ها را پاك كند ؟ اصلا چه كسي تعريف ها را ثبت مي كند ؟

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :