شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

وقتی « ساعت ها » منتشر نمی‌شود ...

 

... خب ، فقط می ماند ابراز تاسف از این که آدم منتظر مانده باشد و بعد ببیند که آن چیز در راه نیست اصلا . از همان روز اولی که « ساعت ها » ساخته درخشان « استیون دالدری » را دیدم چشم براه بودم که رمان « مایکل کانینگهام » منتشر شود و داستان فیلم را بهتر بفهمم ...

« ساعت ها » فیلم خوب و در عین حال سختی ست که نمی شود به این سادگی ها ادعا کرد که آن را فهمیده ایم . خواندن رمان می توانست کمکی باشد که بفهمیم این سه زن چه جوری به هم پیوند خورده ند و « ویرجینیا وولف » چه جوری فکر بخصوصش را توی تاریخ ادامه داده . فکر کردن به مرگ و این که آدم وقتی به ته خط می رسد چه حس و حالی دارد ، همان چیزی ست که « ساعت ها » به آن رسیده و ما هم یک روزی احتمالا به آن می رسیم . لابد گریزی از آن نیست ...

این رمان دل انگیز را ( که هنوز عطش خواندن ش را دارم ) « مهدی غبرایی » ترجمه کرده و قرار بود ( یعنی واقعا نیست ؟ ) « انتشارات کاروان » آن را منتشر کند . اما طبق همان اصل قدیمی که می گوید دنیا همیشه به کام ما نمی گردد باید ناامیدانه بی خیال انتشار « ساعت ها » شوم ...

حیف ! فقط می شود گفت حیف !

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :