شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

يك گفت و گوي تلفني ...

 

سلام

الو ؟

ئه ـ بيداري ؟

كتاب مي خوندم

بچه بيداره ؟

تازه خوابيده

گذاشتيش تو تختش ؟

اين جاس . رو مبله

اذيت نكرد ؟

تكونش دادم خوابش برد

عوضش كردي ؟

دو ساعت يه بار

غذا خورده ؟

دو بار . بعد هم خوابيد

خواب بودي نه ؟

بيدار بودم . كتاب مي خوندم

پس خواب بودي ؟

ديگه آخراشم . چيزي نمونده

شام خوردي ؟

اون جا خوش مي گذره ؟ خوبه ؟

خيلي . نيومدي ديگه

تا كي طول مي كشه ؟

مي خوای بخوابي بخواب

حالا بايد مي رفتي ؟

تو رو خدا ، حوصله ندارم 

خب تو هم نمي رفتي

ببين ـ من بايد برم

خب برو

نمي خواي بخوابي ؟

ديگه خوابم نمي آد

چشماتو ببند ، خوابت مي بره

خب ، آره

خيلي خسته شدم اين جا

بد مي شد نمي رفتي ؟

تو نمي خواي كوتاه بياي ؟

نمي خواي بگي ؟ خب نگو

اومدم برات مي گم

نمي شه الان بگي ؟

الان بايد برم

ديگه خوابم گرفته

من هم خسته ام

صدات كه سرحاله

ديگه چيكار كردي ؟

كلي كارتون ديدم ، پشت هم

چه خوب

خيلي مسخره اس

چي مسخره اس ؟

ولش كن

چي مسخره اس ؟

بي خيال

خوابت مي آد ؟

تو رفتي عروسي . من بايد مراقب بچه باشم

يعني چي ؟

بيدار بود نذاشت يه خط بخونم

حالا كه چي ؟

نبايد مي رفتي

باشه . من ديگه برم

يه دقه صبر كن

ول كن ديگه . حوصله ندارم

حوصله منو نداري ؟

مي خواي شروع كني ؟

من از اول گفتم بچه نمي خوام

پس شروع كردي ، نه ؟

كي مي آي ؟

چرا داد مي زني ؟ بيدار مي شه بچه

يه كم زودتر بيا . نمي شه ؟

كاري نداري ؟

نبايد مي رفتي

از اين به بعد هيچ جا نمي رم

چرا لج مي كني ؟

همه دارن شام مي خورن . بايد برم

كي مي آي ؟

تو بگير بخواب

ساعت چنده ؟

كاري نداري ؟

زود بيا

كاري نداري ؟

مي شينم تا بياي

شايد دير بيام

بيدار مي شينم . بايد كتابو تموم كنم

ديگه بگو خداحافظ

باشه ـ ولي زود بيا . خوابم مي آد

من برم ديگه . بگو شب به خير

باشه ـ شب به خير . ولي زود بيا

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٢
برچسب‌ها :