شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مرگ دست خودش را رو می کند ...

 

... دیشب نشستم به خواندن « سه روز آخر فرناندو پسوا _ واپسین هذیان » . کتاب کوچک و جمع و جوری که نویسنده ش « آنتونیو تابوکی » ست. از تابوکی قبل از این ها « میدان ایتالیا » و « پریرا شهادت می دهد » را خوانده بودم که بخصوص این اولی به خاطر ترجمه ی « سروش حبیبی » حسابی خواندنی بود . « سه روز آخر فرناندو پسوا _ واپسین هذیان » داستان زندگی یک آدم دوست داشتنی ست که چندسال پیش توی یک سخنرانی « بابک احمدی » اسم ش را شنیدم . پسوا شاعر خیلی خوبی ست ، شاعر درجه یکی که ذهنیت عجیب و غریب ش از همان روز اول دیوانه م کرد .

« سال مرگ ریکاردو ریش » را نمی دانم خوانده یید یا نه ، به هرحال آن کتاب هم عملا مربوط ست به همین دیوانه ی دوست داشتنی .حالا توی این داستان ، تابوکی آمده و یک کار به شدت بامزه کرده : پسوا چندین و چند اسم مستعار داشته که هر کاری را با یکی از آن ها چاپ می کرده .

مثلا شعرها را با یک اسم و داستان ها را با یکی دیگر .خب ، تا این جا را داشته باشید تا برسیم به اصل قضیه . حالا فکر کنید که جناب پسوا آن روزهای آخر که اجل ش رسیده رویاپردازی ش هم گل کرده و توی خیال ش با این اسامی مستعار دیدار می کند . توی این ملاقات هاست که آن ها به ش می گویند که خالق اصلی شعرها و داستان ها آن ها بوده ند و کلی حرف رد و بدل می شود که دود از کله تان بلند می‌کند .

هیچ کاری را نباید زورکی انجام داد ولی خیلی دوستانه به تان پیشنهاد می کنم بروید این داستان کوچک را بخرید و بخوانید . چون دست کم معنی مرگ را برای تان عوض می کند و این به نظرم از خیلی چیزهای دیگری که توی این دنیا هستند مهم تر ست . شما قبول ندارید ؟

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢
برچسب‌ها :