شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

از شكلات شما متشكرم...

 

يك ضرب‌المثل هاليوودي هست كه مي‌گويد هيچ فيلمنامه‌اي يك داستان ندارد.

قدرمسلم در نگاه اول اين حرف عجيب و غريب به نظر مي‌رسد اما واقعيت اين است كه هيچ فيلم خوبي را پيدا نمي‌كنيد كه فقط يك داستان داشته باشد.از مثلا «ديوانه‌وار/فرانتيك» (رومن پولانسكي) گرفته تا «فارگو» (برادران كوئن) .هميشه يك داستان هست كه از ابتداي فيلم تماشايش مي‌كنيم تا برسيم به داستان اصلي و اين داستان اولي از يك جا به بعد كم‌كم فراموش مي‌شود.درواقع فيلمنامه‌نويس با زيركي تمام آن‌را به سايه مي‌برد و داستاني را كه فكر نمي‌كرده‌ايم آن‌قدرها مهم باشد پررنگ مي‌كند.خب،وقتي از همين ابتدا مي‌گوييم هيچ فيلم خوبي از اين قاعده مستثنا نيست لابد فيلم هوش‌رباي «از شكلات شما متشكرم»‌‌‌‌‌ ساخته «كلود شابرول» هم چنين فيلمي است. البته اين‌را هم مي‌دانيم كه فيلم از روي رمان فرانسوي معروفي اقتباس شده اما خود اين قضيه و اصلا تغييرات احتمالي فيلمنامه‌نويس در ساختار داستان باعث مي‌شود تا بيشتر به اين قضيه دو داستان علاقه‌مند شويم.يك مرور سريع نشان مي‌دهد كه داستان اول ماجراي مربوط به جابجاشدن «گيوم» و «ژان» در بيمارستان است.زمان اين ماجراي احتمالي هجده سال قبل است و حالا در نتيجه يك حرف بي‌مورد ژان تصميم مي‌گيرد كه ته و توي قضيه را در آورد و بفهمد كه آيا دختر واقعي «آندره پولانسكي» هست يا نه.اما داستان دوم كه سرو كله‌اش به تدريج پيدا مي‌شود قاتل بودن «ميكا» است و اين‌كه آيا او هشت سال قبل چيزي در ليوان شير همسر سابق پولانسكي ريخته يا نه.روند حوادث و نوع چيدن آن‌ها به گونه‌اي است كه تا پانزده دقيقه اول گمان مي‌كنيد كه فيلم اصلا قرار است داستان اين جابجايي احتمالي را روشن كند و نشان بدهد كدام بچه فرزند كدام پدر و مادر است اما از اين لحظه به بعد است كه شك و ترديدها راجع به ميكا شروع مي‌شوند.تا پايان فيلم هم هرچند درباره اين داستان اول حرف‌هايي به ميان مي‌آيد اما چندان مكثي رويش نمي‌شود.درواقع به نظر مي‌رسد هرازگاهي فيلمنامه‌نويس خواسته تا حواس تماشاگر را سر ببرد و اين داستان اولي درست موقعي كه داريم فكر مي‌كنيم ميكا چرا بايد دست به قتل بزند دوباره سرو كله‌اش پيدا مي‌شود...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢
برچسب‌ها :