شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

جهنم همين‌جا ست عزيز دل‌م...

 

فيلم «معلم پيانو» ساخته‌ي «ميشائل هانكه» تلخ‌ترين فيلمي ست كه تا حالا ديده‌م (حتا از ماه‌تلخ، شاهكار رومن پولانسكي هم تلخ‌تر).جهنمي‌ترين و زجرآورترين فيلمي كه تصورش را مي‌توانيد بكنيد.اما درعين‌حال، يكي از بهترين فيلم‌هايي هم هست كه ديده‌م.لابد بين اين توصيف‌ها يك‌جور تناقض ديده مي‌شود (واقعا؟) اما واقعيت قضيه اين ست كه هيچ‌ توصيفي به‌نظرم نمي‌تواند حق مطالب را در مورد اين فيلم بيان كند.اين درست ست كه تلخي فيلم حسابي نابودم كرده (حتا حالا هم كه دارم اين را مي‌نويسم. تن‌م دارد مورمور مي‌شود) اما تلخ‌بودن اصلا دليل خوبي براي ناديده‌گرفتن يك فيلم خوب نيست.

فيلم هانكه در ساده‌ترين شكل‌ش راجع به آدمي سرخورده ست كه درس پيانو مي‌دهد و دل به شاگرد جوان‌ش مي‌بندد.اما به‌جاي آن‌كه مثل يك آدم سالم و درست، ابراز عشق كند، واكنش‌هايي سادومازوخيستيك از خودش بروز مي‌دهد و كار را سخت مي‌كند.اولين چيزي كه معلم پيانو را عجيب‌تر از فيلم‌هايي ازين دست مي‌كند (فيلم اين‌ريختي ديگري سراغ داريد؟) اين‌ ست كه شخصيت اصلي فيلم يك زن ست و زن بودن با توجه به چنين داستاني لابد كمي غريب و تكان‌دهنده خواهد بود.اين‌جور كه گفته‌ند هانكه فيلم را از روي رماني كه سال 1983 نوشته شده ساخته.خود اين مساله فقط تا همين حد مي‌تواند مورد توجه باشد كه اصولا در ادبيات‌داستاني راحت‌تر مي‌شود به موضوعاتي ازين دست پرداخت و از آن‌جا كه لحن نوشته مي‌تواند طروات و تازگي بخصوصي داشته باشد، مي‌شود نتيجه گرفت كه خود رمان هم بايد چيز جذابي باشد.

خب، همه‌ي اين‌ها را گفتم تا برسم به اين‌كه هانكه در فيلم ش به يك آزمايش بزرگ دست مي‌زند.معلم پيانو قطعا يك‌جور فيلم آسيب‌شناسانه ست كه ترجيح مي‌دهد جنسيت و مسائل آن‌را مورد بررسي قرار دهد.چنين چيزهايي وقتي قرار باشد در سينما مطرح شوند احتمالا راه به جايي نمي‌برند اما فقط يك نگاه سينمايي و البته اخلاق‌مدار ست كه مسير پيش‌رو را نشان مي‌دهد.فيلم هانكه، فيلم اخلاق‌مداري ست.هيچ صحنه‌ي برهنه‌يي ندارد (جز يك‌جا كه ايزابل اوپر فيلمي هرزه را تماشا مي‌كند) و به‌جاي همه‌ي اين‌ها سعي مي‌كند حرف‌ها و حركت‌هايي را نشان دهد كه از هر رابطه‌يي منزجر شويد. شايد بعد از تماشاي اين فيلم از خودتان بپرسيد كه دل‌بستگي از اين نوع اصلا ارزش دارد؟جوب دادن به اين سؤال يك‌كمي سخت ست و به‌نظرم بهتر ست از خيرش بگذريم.

جي.هوبرمن در نقدي كه همان‌موقع اكران فيلم نوشته بود گفته بود كه معلم پيانو اصولا هجويه‌يي ست درباب تمدن و نارضايتي‌هاي آن.بعد هم گفته بود كه وقتي هانكه موسيقي كلاسيك را به عنوان عالي‌ترين قالب فرهنگي به هجو مي‌كشد بايد از بايت اين قضيه مطمئن شويم. ظاهر فيلم خيلي سرد ست، درست مثل رفتار پروفسور اريكا كوهرت.اما در پس اين سرما بايد گشت و به دنبال نقطه‌يي و جايي گشت كه گرما بيرون مي‌زند و درنهايت هم يخ خانم‌معلم را آب مي‌كند.زندگي يك‌نواخت و آزاردهنده‌ي اريكا يك‌جايي بالاخره بايد به آخر برسد و خب، چه جايي بهتر از شروع رابطه‌ش با يك محصل پيانو.فكرش را بكنيد كه يك زن پا به سن گذاشته (هم‌سن خود اوپر براي مثال) كه هيچ تجربه‌يي در عشق ندارد و همه‌ي تصورش همان فيلم‌هاي هرزه‌يي ست كه بايد براي ديدن‌ش پول داد، دل ببندد به جوان تازه‌نفسي كه اول كار ست و شور و حرارت‌ش سر به فلك مي‌زند.قطعا و با چشم بسته هم حدس مي‌زنيد كه چه فاجعه‌يي به بار مي‌آيد.

زيادي شلوغ‌ش كردم، نه؟اما آدم كه هميشه فيلم درجه‌يكي پيدا نمي‌كند تا درباره‌ش حرف بزند.نمي‌خواهم ديدن فيلم معلم پيانو را همين‌جوري به‌تان پيشنهاد كنم.تلخي فيلم لابد براي همه قابل تحمل نيست.اما اگر هوس ديدن يك جهنم واقعي را توي همين دنيا داريد و به اعصاب‌تان مسلط هستيد، اين فيلم را تماشا كنيد.

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٢
برچسب‌ها :