شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بيا درباره ش حرف نزنيم...

 

...خيلي وقت‌ست كه نسبت به هرچيزي كه ديگران تبليغ مي‌كنند برايش، شك مي‌كنم.چيزي نمي‌گويم، فقط شك مي‌كنم.گفتن خيلي چيزها فايده‌يي ندارد، بخصوص چيزهايي كه جماعتي پسنديده باشند و يك‌صدا تحسين‌ش كرده باشند.هر حرفي كه خلاف نظر جمع باشد، لابد مي‌شود نشانه‌ي ناداني و چوبي ناگهان فرود مي‌آيد روي سر.اين‌ست كه وقتي «داگ‌ويل» را ديدم، سعي كردم موضع نگيرم.فقط بنشينم و لذت ببرم ازش.حتما «چيز»ي هست كه اين همه آدم درباره‌ش نوشته‌ند.اما نه بار اول و نه در ديدار بعدي آن «چيز» پيدا نشد، يا دست‌كم من پيدايش نكردم.«داگ‌ويل» البته فيلم بدي نيست، خيلي از بهتر از بعضي‌ چيزهاست كه در اين يكي دو سال ساخته شده‌ند.اين به جاي خود محفوظ، اما آن شيفتگي و ستايش جمعي ريشه در چي دارد؟از كجا آمده؟

من فيلم‌هايي را مي‌پسندم كه داستان تعريف كنند، و درضمن اين داستان را خوب تعريف كنند.از فيلم‌هايي هم ادا و اصول درآورند و كله‌معلق بزنند و هوار بكشند و دست‌آخر بي‌موقع و بي‌جا تمام شوند هم خوش‌م نمي‌آيد.«داگ‌ويل» فيلم داستان‌گويي‌ست و «فن‌ تري‌يه» هم داستان‌گوي خوبي‌ست، هرچند هيچ‌وقت از «شكستن امواج»ش خيلي خوش‌م نيامد و «رقصنده در تاريكي» را هم به‌رغم اين‌كه آدمي احساساتي هستم پسند نكردم و هنوز هم «اروپا» را بيش‌تر از اين فيلم‌ها دوست دارم.اما «داگ‌ويل» كجاي اين ماجراست؟

«داگ‌ويل» قطعا يك تئاتر است كه فيلم شده.البته هيچ‌كس نگفته كه فيلم شدن يك تئاتر خوب نيست، و تازه گاهي لازم‌ست كه فيلم‌ها از تئاترها اثر بگيرند.اما در مورد «داگ‌ويل» به نظرم قضيه شورتر از اين حرف‌هاست، چون فن تري‌يه عزيز قيد همه‌چي را زده و خيلي تئاتري به سينما نگاه كرده.البته خود او گفته كه فيلم‌ش به خاطر كلوزآپ‌ها نمي‌تواند تئاتر باشد، و اين حرف قطعا فقط يك شوخي اروپايي‌ست، نه چيزي ديگر.بي‌در و پيكر بودن اين شهر (شهر سگ؟) عين صحنه تئاتر‌ست و آن سگي كه روي زمين تصويرش كشيده شده يك عنصر تئاتري.يك نقل‌قول قديمي هست كه مي‌گويد سينما يعني تصوير و حركت و اين‌جا در «داگ‌ويل»  چيزي خلاف آن‌را مي‌بينيم.من البته مخالفتي با فرارفتن از حد و مرزها ندارم (سندش، علاقه‌ي من‌ست به سينماي ژان لوك گدار) اما هر چيزي و هر حرفي را هم عادت نكرده‌م كه قبول كنم.

از بين فيلم‌هايي كه براساس يك تئاتر ساخته‌ شده‌ند، «مرگ و دوشيزه» ساخته «رومن پولانسكي» نمونه‌ي خيلي خوبي‌ست.نمايش‌نامه‌ي درخشان «آري‌يل دورفمان» چنان سينمايي مي‌شود كه اگر عنوان‌بندي اوليه را نديده باشيد، حتا حدس‌ش را هم نمي‌زنيد كه منبع اصلي يك نمايش‌نامه بوده.در «داگ‌ويل» هرچند چيزي به نام اقتباس وجود ندارد، اما كارگردان آن‌را به گونه‌يي ساخته كه مي‌توانيد آن‌را يك تئاتر بدانيد.ايرادي هم ندارد، يك تئاتر فيلم شده كه خوب هم ساخته شده.فقط همين و نه بيش‌تر.

اما اين هياهو و تعريف‌هاي پياپي از «داگ‌ويل» يك كمي شك‌برانگيزست.كه چي؟درست‌ست كه ساخته‌ي آخر فن‌ تري‌يه فيلم بدي‌ نيست، اما «حرف آخر سينما» هم نيست.اگر قرار باشد سينما حرف آخري داشته باشد كه بايد در آن‌را گل گرفت و رفت سراغ هنري ديگر.اما ايرادي ندارد، گيريم كه سينما حرف آخري هم داشته باشد، ولي در اين صورت اين حرف آخر با چه منطقي تعلق مي‌گيرد به يك فيلم تئاتري؟

من هم مثل خيلي‌هاي ديگر شيرفهم شده‌م كه «داگ‌ويل» سرشار‌ست از ارجاع‌ها و نشانه‌هايي كه راه مي‌برند به دنيايي ديگر، اما اين دنيا كجاست؟اكثر اين ارجاع‌ها (از نام خيابان الم گرفته تا تامس اديسن) متعلق‌ند به امريكا.جايي كه داگ‌ويل در آن‌جاست و آدم‌هايش بد هستند و دست از پا خطا مي‌كنند و ظالم هستند و خلاصه جانورهاي بي‌نظيري به حساب مي‌آيند.خب، پس ما چي؟چي به ما مي‌رسد اين وسط؟اين تلخي و تاريكي را كه قبلا توي فيلم‌هاي امريكايي ديده‌ييم، تازه بي‌پرده‌ترش را هم ديده‌ييم، نه اين‌جوري با حجب و حيا.

براي همين‌ست كه فكر مي‌كنم زيادي شلوغ‌ش كرده‌ند، همه‌ي آن مفاهيم عميق قبلا هم بيان شده (تازه اگر قبول كنيم و بپذيريم كه سينما بايد بيان‌گر باشد) و حرف تازه‌يي نيست كه اين فيلم براي بار اول زده باشد.حرف آخر سينما هم نيست، فيلم نسبتا خوبي‌ست كه يك چهره‌ي ديگر و درواقع يك بازي درخشان ديگر از «نيكول كيدمن» را نشان‌مان مي‌دهد، و خود اين اصلا چيز كمي نيست.

«داگ‌ويل» به هر دليلي (كه من البته نمي‌دانم اين دليل را) شده نقل محافل روشنفكري، و هركسي كه فيلم را زودتر ديده حرف بيش‌تري دارد براي گفتن.تازه بماند كه همه‌ي اين حرف‌ها همان‌هايي هستند كه چاپ شده‌ند و در دسترس‌ند.

فيلم ديدن وقتي بشود مايه‌ي پز دادن و فخر فروختن، واقعا چيز هول‌ناكي‌ست...

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٢
برچسب‌ها :