شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

خاك ‌بر سر همه‌ي آدم‌ها...

 

 ...ديدن فيلمي مثل «اسامه» واقعا مايه‌ي مسرت و خوش‌حالي‌ست.آدم از اين‌كه مي‌بيند يك كارگردان جوان و خوش‌ذوق پيدا شده كه بلد ست فيلم بسازد كيف مي‌كند.واقعا متاسفم براي دوستان عزيزم كه ديدن بازي فوتبال را به ديدن اين فيلم ترجيح دادند.اسامه فيلم درخشاني‌ست و درخشان‌بودن‌ش بيش‌تر به اين برمي‌گردد كه صديق برمك قواعد داستان‌گويي در سينما را ياد گرفته، اما خودش را در قيد و بند اين قواعد نگه نداشته.به‌رغم لحظه‌هاي شادي كه در فيلم هست، كل فيلم يك مرثيه ‌ست، يك اظهار تاسف از بابت آن‌چه در طول حكومت طالبان به سر زن‌ها آمد.

دخترك فيلم (كه بعدا موهايش را كوتاه مي‌كند تا بشود پسر) واقعا بازي درخشاني دارد، از آن بازي‌هايي كه مي‌شود به‌ش گفت زندگي.نمي‌دانم برمك اين دختر را از كجا پيدا كرده، اما فقط اين‌را مي‌دانم كه انتخاب‌ش واقعا درجه‌يك ست.

آخرهاي فيلم، وقتي دخترك را زنداني مي‌كنند و بعد مي‌خواهند بكشندش، واقعا لج‌م گرفت.هرچي فحش بلد بودم نثار همه‌ي اين بي‌شعورهاي افغان كردم كه هنوز هم اين‌جا و آن‌جا دارند خودي نشان مي‌دهند.اما موقع تمام‌شدن فيلم، جايي كه دخترك به ملاي پير كام مي‌دهد و ملا مي‌رود توي آب تا غسل كند، واقعا چشم‌هايم خيس شد.

آدم چه‌قدر مي‌تواند بي‌چاره باشد؟خاك ‌بر سر همه‌ي آدم‌ها...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٢
برچسب‌ها :