شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اوني كه به ما نپريده بود ...


از قديم گفته اند هر کسی اگر سرش به کار خودش گرم باشد بهتر است . اما بعضی ها که در ظاهر سنگ قديمی ها را به سينه می زنند ترجيح می دهند خودشان را نخود هر آش بکنند . آخرين نمونه ی اين نخود يافت شده آقايی هستند به اسم س. م که گويا خودشان را شاعر مي دانند ( ايشان هشتاد سال بعد از نيمايوشيج دلبسته ی غزل و قصيده هستند ) و ترانه هايی را هم ( آن هم چه ترانه هايی ) برای دکتر محمد اصفهانی و باقی خوانندگان پاپ مقيم مرکز سروده اند . حضرت ايشان در يک گفت و گوی تاريخی در روزنامه ايران ( ۱۸ مرداد ) هر چه بد و بيراه بلد بوده اند نثار فيلم های تايتانيک و ترميناتور و در وهله ی بعد هاليوود کرده اند . اولا به نظر می رسد ايشان در طول عمر گوهربارشان فقط اين دو فيلم را ديده اند و خبر ندارند هاليوود فيلم های ديگری هم می سازد .ثانيا چه کسی گفته اين فيلم ها بد هستند ؟ اگر ايشان نمی دانند که ترميناتور ادامه ی منطقی نظريات فريدريش نيچه است به ديگران چه ربطی دارد ؟ ثالثا ايشان دير رسيده اند . دوره ی اخ و تف نثار فيلم های هاليوودی کردن گذشته و بايد زودتر از اين ها فضل شان را آشكار مي كردند . رابعا چه ربطي دارد كه با جوب تايتانيک و ترميناتور نسل جوان را بكوبند ؟ آقا جان ؛ سينما بازيچه نيست كه هر كسي سرش را پايين بيندازد و به آن فحش بدهد . اگر نسل جوان شعر زمستان اخوان ثالث را حفظ نيست ( اصلا چرا بايد از بر باشد ؟ زور است ؟ ) تقصيرجيمز كامرون است ؟ چرا حرف هايي مي زنيم كه ديگران بخندند ؟
به نظر شما حكايت ما حكايت همان بيت معروف نيست كه مي گويد :
اوني كه به ما نپريده بود
كلاغ ور پريده بود ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۱
برچسب‌ها :