شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

يكي از اهالي گرينستان ...

 

«آمريكايي آرام» ساخته فيليپ نويس (كه برنده سيمرغ بهترين فيلمنامه شد) فيلم دلپذير و جاوداني است كه ارزش و اعتبارش را كم‌كم و در طول سال‌ها به‌رخ مي‌كشد.اقتباس وفادار نويس از رمان معروف گراهام گرين (كه دو ترجمه فارسي از آن موجود است) سرشار از همه آن‌چيزهايي است كه مي‌تواند يك فيلم را صاحب ‌ارزش و يك لحن درست بكند.همه تلاش نويس و دو فيلمنامه‌نويسش آن بوده كه لحن كلي رمان را (كه طبعا نوشتاري است) به تصوير درآورند و در اين راه از هيچ‌چيز، حتي نريشن‌هايي كه از دل رمان بيرون آمده‌اند، غافل نشده‌اند.«آمريكايي آرام» صاحب چنان تشخصي است كه در سينماي اين سال‌ها كمتر ديده شده است.و اين‌ها، تازه غير از بازي درخشان مايكل كين است كه بي‌نظيرتر از هميشه است و در نقش تامس فاولر همه آن خصوصيت‌هاي متناقض انساني را به تماشا مي‌گذارد.اما فيلم نويس يك تفاوت عمده با رمان گرين دارد.استاد مسلم داستان‌نويسي هميشه براي تمثيل‌ها اعتباري ويژه قائل بود، آن‌قدر كه كم‌كم دنيايي خيالي (گرينستان/گرين‌لند) براي خود ساخت و حتي زماني كه از دنياي واقعي روايت مي‌كرد، چيزهايي از آن دنياي خيالي را به داستانش مي‌افزود.ولي نويس و فيلمنامه‌نويس‌هايش به‌جاي هر تاكيدي روي تمثيل‌ها، روي يك حادثه زميني (رابطه‌اي عاطفي ميان پايل، فاولر و فوئونگ) تاكيد كرده‌اند كه اتفاقا به نتيجه درستي هم رسيده است...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ۱۳۸٢
برچسب‌ها :