شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فراسوي نيك و بد:يادداشت‌هايي درباره بيل رو بكش ـ۲

 

«بيل رو بكش» چهارمين فيلم كوئنتين تارانتينو، فيلم ديده‌شده‌اي است.خيلي‌ها قبل از جشنواره آن را ديده‌اند و درباره‌اش هم يادداشت‌هاي ريز و درشت نوشته‌اند.بيل رو بكش از آن فيلم‌هايي است كه يا ازش خوشتان مي‌آيد و يا آن را نمي‌پسنديد.داستان فيلم، به‌نظر خيلي ساده و عادي مي‌آيد و انگار چيزي از اين آبكي‌تر وجود ندارد.اما فكرش را هم نكنيد كه با يك داستان آبكي طرفيد، مطمئن باشيد كه در قسمت دوم چنان رودست مي‌خوريد كه از همه حدس و گمان‌ها درباره اين كه تارانتينو فيلمي با داستان يك‌خطي ساخته، پشيمان مي‌شويد.درست است كه اين‌جا همه‌چيز عادي به‌نظر مي‌رسد، اما كمي دقت در ريزه‌كاري‌هايي كه فيلم روي آن‌ها بنا شده، چاره اصلي ما است.مثلا به اين فكر كرده‌ايد كه چه‌جوري در هواپيما، جايي براي شمشير تعبيه كرده‌اند، يا اين‌كه عروس/برايد چه‌جوري از آن بالا و داخل هواپيما، زمين را مي‌بيند.و لابد فكر نمي‌كنيد كه تارانتينو همين‌طوري و الكي اين‌چيزها را در فيلمش گنجانده است. بيل رو بكش، يك فيلم كاملا حماسي درباره دنياي قبل از مرگ است.درباره همه آن مفاهيمي كه دارند از يادها مي‌روند.درست است كه كلي فيلم شمشيربازي ديده‌ايم، اما موقعي كه شمشير دست‌ساز هاتوري هانزو در دست عروس مي‌درخشد، همان وقتي است كه بايد درباره فيلم جدي‌تر فكر كنيم.همه فيلم‌ها كه قرار نيست مفاهيم انساني را به‌صورت آشكار به تماشاگر حقنه كنند، تارانتينو هم كه فيلمسازي يادش نرفته، پس بهتر است صبر كنيم.كاش اين فيلم اجازه اكران بگيرد...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٢
برچسب‌ها :