شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مادام در سرزمين عجايب ...

 

«دوچرخه‌هاي بلويل/وعده ملاقات در بلويل» دقيقا يك اتفاق غيرمنتظره است.همه‌ آن‌چيزهايي كه خوابشان را هم نديده‌ايد، در يك انيميشن غيرعادي جمع شده‌اند تا شگفت‌زده‌تان كنند.درست است كه با يك انيميشن درجه‌يك روبه‌روييم، اما واقعيتش اين است كه با يك‌ داستان مافيايي و گنگستري هم طرف هستيم و آن سه پيرزن ديلاق و بد دك و پوز قرار است منجي شامپيون جوان باشند.باورتان نمي‌شود اگر بگويم كه سيلوين شومه تا چه اندازه نبوغ‌آميز رفتار كرده و هيچ‌چيزي را بدون استفاده رها نكرده.وقتي يكي از اين پيرزن‌ها با روزنامه موسيقي مي‌نوازد حتما به قهقهه مي‌افتيد و موقعي كه سگ باوفاي خانواده خواب‌ها و كابوس‌هاي عجيب و غريب مي‌بيند، بي‌اختيار مي‌خنديد.وسط اين خنده‌ها ممكن است بترسيد و هزار بلاي ديگر هم به سرتان بيايد.بي‌دليل نيست كه يك منتقد فرنگي گفته بود دوچرخه‌هاي بلويل را نبايد يك فيلم خارق‌العاده دانست، چون اين صفت از يك بي‌انصافي كامل خبر مي‌دهد و چيزي از غيرعادي‌بودن را به خواننده منتقل نمي‌كند.حق كاملا با آن منتقد است.هر صفتي دست و پاي اين انيميشن را مي‌بندد و اصولا بهتر است از اين‌چيزها بگذريم.دوچرخه‌هاي بلويل، درحكم يك گنجينه ديداري و شنيداري فوق‌العاده است كه همه چيزهاي به‌دردبخور را يك‌جا جمع كرده است. قيافه‌اي كه سيلوين شومه براي شخصيت‌هايش كشيده واقعا عالي است، دماغ دراز و سيبك گلوي شامپيون، عينك مادربزرگ و هيكل گنده سگشان، در كنار آن سه پيرزن (كه يك‌كمي يادآور پيرزن‌هاي جادوگر در اوايل مكبث هستند برای من) و آدم‌دزدهايي كه عين مكعب‌مستطيل‌اند واقعا مفرح است.برايتان نمي‌گويم كه ته ماجرا به كجا مي‌رسد، چون خوشمزگي فيلم از بين مي‌رود.اين از آن فيلم‌هايي است كه وقتی توی جشنواره امسال تماشايش كردم، كلی لذت بردم و حالا به‌نظرم می‌رسد كه بايد دعا كنيم تا حتما اكران عمومي بشود.خدا بكند اين‌طوری بشود...

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٢
برچسب‌ها :