شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فيلمي براي كيف‌كردن ...

 

... يك فيلم‌هايي هستند كه اصولا جان مي‌دهند براي كيف‌كردن، براي موقعي كه آدم حوصله ندارد و دمغ ست و هيچ‌چيزي هم نمي‌تواند سر حال‌ش بياورد. مي‌دانيد، دارم كم‌كم به اين نتيجه مي‌رسم كه اصولا سينما بايد لذت بدهد به آدم.آدم را خلاص بكند از همه‌ي چيزهايي كه محاصره‌ش مي‌كنند و راه ببرد به دنيايي كه شكل اين دنياي واقعي نيست و اصولا يك‌شكل ديگر ست، يك‌شكل خيلي خوب.

فيلم «هشت زن» ساخته «فرانسوا اوزون» هم يك همچين فيلمي‌ست، از آن فيلم‌هايي كه آدم موقع ديدن‌ش در اوج كيف ست و دنيا را آن‌قدر خوشگل مي‌بيند كه وقتي از دنياي فيلم مي‌زند بيرون، برايش سخت ست كه باور كند دنياي واقعي هماني نيست كه توي فيلم اتفاق مي‌افتد. فيلم موزيكال اوزون يك موهبت الاهی‌ست براي همه‌ي آن‌هايي كه دوست دارند طعم سرخوشي را حتا براي يك لحظه زير دندان‌شان احساس كنند.هشت زن، يك دنياي خيلي بي‌رحم دارد، دنيايي كه زن‌ها در آن نقش اساسي و كليدي دارند و همه‌ي آن‌چه اتفاق مي‌افتد، زير سر همين زن‌هاست...

اين حرف‌ها را براي اين نمي‌زنم كه چيزي از داستان فيلم را لو بدهم براي‌تان، براي اين مي‌زنم كه بگويم سينما كلا راه فراري ست براي اين‌كه آدم در برود و تنها باشد با خودش. ديشب، موقعي كه از سر كار برگشتم و ديدم كه نه حوصله‌ي كتاب‌های نخوانده را دارم و نه حوصله‌ي فيلم‌هايي را كه روي هم تلنبار شده‌ند و هنوز نگاهي هم به‌شان نينداخته‌م، رفتم سروقت همين فيلم نازنين و روح‌نواز هشت زن و دو سكانس فيلم را كه خيلي دوست دارم از نو تماشا كردم.

گاهي كه يك موسيقي خوب با يك تصوير خوب هماهنگ بشود، نتيجه‌ش مي‌شود شاهكار. فيلم را اگر ديده‌ييد كه خوش‌به‌حال‌تان، و اگر نديده‌ييد بايد خدمت‌تان عرض كنم كه عمرتان كاملا بر فناست...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢
برچسب‌ها :