شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

حكايت جگر پاره‌پاره و دندان تيز ...

 

اين يادداشت را خيلي‌وقت پيش نوشتم و همين‌جا توی وبلاگ گذاشتم، روز پنجم بهمن سال قبل.موقعي كه نمايش يعقوبي را ديده بودم و از حرص خودم و بابت آن وقتي كه هدر رفت آن‌ شب (باورتان نمي‌شود، خير سرم كارت داشتم و مجبور شدم دو ساعت بمانم توي صف) گفتم همه‌ي حرص‌م را خالي كنم.

نمايش، اين‌روزها دوباره روي صحنه رفته (و احتمالا توي همان تالاري كه در جشنواره اجرا شده بود، من يكي دوباره تماشايش نمي‌كنم، وقت بيش‌تر از اين‌ها ارزش دارد) و اين‌جور هم كه شنيده‌م هيچ‌ فرقي نكرده، و خب وقتي هماني‌ست كه بوده، پس چرا حرف‌هاي من عوض بشود؟هان؟

***

اسم‌ش را مي‌شود گذاشت حيرت.اين حيرت اما معناي مثبت ندارد؛ چيزي‌ست مثل باز ماندن دهن و تعجب از چيزي كه آدم مي‌بيند.پس اين تعجب هم معناي مثبت ندارد؛ چيزي‌ست مثل تاسف خوردن و به زمين و زمان بد گفتن ...

«قرمز و ديگران» ، تازه‌ترين تئاتر «محمد يعقوبي» چيزي‌ست مثل همين چيزها:صد دقيقه زير ديالوگ‌هاي بد بودن و حرف‌هاي تكراري شنيدن . اين هم اما همه‌ي «قرمز و ديگران» نيست . بايد كار را تماشا كنيد تا افسوس بخوريد يك كارگردان و نويسنده‌ي تئاتر كه تا همين چند سال پيش همه اميدوار بودند مسير تازه‌يي باز كند و راه به جايي ببرد، چه جوري به بيراهه رفته و عين خيال‌ش هم نيست.«قرمز و ديگران» مي تواند يكي از همان برنامه‌هاي آموزنده‌ي تلويزيوني باشد كه سر ظهر، وقتي مردم يك‌چشم‌شان به تلويزيون‌ست و يك‌چشم ديگرشان به بشقاب غذا پخش مي شود. تكه‌هاي پراكنده‌يي درباره‌ي اين كه جامعه كثيف‌ست، توي پارك‌ها مواد مخدر مي فروشند‌، جوان‌ها سردرگم‌ند و چيزهايي مثل اين تئاتر نيستند . مي‌توانند هر چيز ديگري باشند جز تئاتر.«يك دقيقه سكوت» يعني كار قبلي «يعقوبي» هم دقيقا همين مشكل را داشت؛ چيزي بود در حد يك نگاه سرسري به تيتر روزنامه‌هاي دوم خردادي و قضيه‌ي قتل‌هاي زنجيره‌يي.

اين سطحي نگري، اين جا و در «قرمز و ديگران» عملا به اوج مي‌رسد و اين يعني فاجعه.جايي كه مرد معتاد در پارك زندگي مي‌كند و دخترش پيش‌ش مي آيد، چيزي‌ست در حد برنامه‌هاي تلويزيوني‌يي مثل «آينه‌ي عبرت».باور كنيد اغراق نمي كنم، چون يك دوره‌يي كارهاي «يعقوبي» را دوست داشته‌م و حالا وقتي مي‌بينم او براي خنداندن تماشاگر به بدوبيراه‌ها و شوخي‌هاي جنسي سبك رو آورده، دل‌م واقعا مي گيرد.«قرمز و ديگران» را كاش مي‌شد از كارنامه‌ي «يعقوبي» پاك كرد و كاش مي شد او را راضي كرد از خير اجراي عمومي اين تئاتر بگذرد و به جاي‌ش كمي كتاب بخواند و فيلم تماشا كند.چيزهاي جذاب‌تري هم لابد هستند كه ما ازشان خبر نداريم.خوب نيست آدم ها فقط دوروبر خودشان را ببينند، دندان روي جگر گذاشتن هم آن قدرها سخت نيست .

يك روزي ـ بالاخره ـ هر آدمي پخته مي شود ...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٢
برچسب‌ها :