شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

حكايت آن‌كه در باغ اضافه بود...

 

«رُنه شار» می‌گويد:

در باغ زيتون چه‌کسی اضافه بود؟

 

موقعي كه بي‌حوصله‌م، چيزهاي كمي هست كه مي‌تواند بهترم كند، كه خودم را براي خودم قابل تحمل كند. و شعرهاي شار، يكي از اين‌چيزهاست. شعرهاي شار را بار اول چاهار سالي قبل‌تر خواندم، موقعي كه نسخه‌يي از كتاب «كركره‌هاي كشيده‌ي چاك‌چاك» را توي يك كتاب‌فروشي (نزديك سينما عصرجديد) پيدا كردم. يك نسخه‌ي قديمي و خاك‌خورده. مي‌دانستم كه شار كي‌ست، و مي‌دانستم كه «فيروز ناجي»  (مترجم‌ش) چه‌جور آدمي بوده و چه شعرهايي را دوست داشته و همين دانستن البته كار دست‌م داد. چون، ماندم همان‌جا و شعرها را خواندم و نرفتم كه توي صف بايستم و بليت بگيرم و يادم رفت كه دوستي (محبوبي كه حالا نيست، يعني اين‌جا نيست) توي صف‌ست. و همين فراموشي، شد مايه‌ي دردسر و پايان يك دوستي.

حالا، كه كتاب را باز مي‌كنم و به جلد آبي‌ش خيره مي‌شوم، ياد همان‌روز مي‌افتم، و اين‌كه آدم‌ها پايان رابطه‌شان را چه‌طوري، و بدون هيچ مقدمه‌يي اعلام مي‌كنند. مي‌شد كه آن‌روز اين‌طور نشود، شايد اگر مانده بودم توي صف سينما و نمي‌رفتم سروقت كتاب خاك‌گرفته‌ي رنه شار.

گاهي كه بي‌حوصله‌گي هجوم مي‌آورد، و هرچه هست را مي‌زند و نابود مي‌كند، خاطره‌ها آدم را محاصره مي‌كنند. مثل حالا، كه توي اتاق ساكت گروه ادب‌وهنر، نشسته‌م و اين يادداشت را مي‌نويسم و ياد آن‌روز (چه فصلي بود اصلاً؟) مي‌افتم. حالا، از آن موقع‌هايي‌ست كه از خودم مي‌پرسم ارزش‌ش را داشت يا نه؟ و بعد، با لب‌خندي كه گوشه‌ي لب جا خوش كرده و هيچ هم خوشگل نيست، جواب مي‌دهم حتماً داشته، وگرنه اين‌قدر طاقت نمي‌آوردم.

 

بعدتحرير: چه‌چيزي بهتر از اين كه همان كتاب را حالا مي‌شود توي اينترنت هم پيدا كرد؟ برويد به اين نشاني.

 

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳
برچسب‌ها :