شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بیانیه‌ی سینما: لوئیس بونوئل

 

 

بعضی متن‌ها در سینما هست که به‌اندازه‌ی خود سینما مُهم‌ ست، به اندازه‌‌ی خیلی فیلم‌های خوب. این متن‌ها که تعدادشان اندک‌ ست البته، در این سال‌ها عمدتاً و به‌هردلیلی، در دسترس نبوده‌اند، و همین باعث شده که کم‌تر دیده‌‌ شوند. یکی از این متن‌ها، که شاید یکی از مُهم‌ترین‌‌های‌شان باشد، بیانیه‌‌ی سینمایی لوئیس بونوئل است. یک بیانیه‌ی جذاب و خواندنی، که همه‌ی آن شوریدگی و نبوغ استاد مسلم سینما را در خودش دارد و حالا نیست و همه‌ی مشکلاتی که در سینمای این سال‌ها دیده می‌شود و بعضی درباره‌ش حرف می‌زنند، همه، همین‌جا و در همین بیانیه آمده، و درعین‌حال توضیحی‌ست برای فهم نکته‌های ریزی که در سینمای عصر طلایی وجود داشت. متن بیانیه را سال‌ها قبل از این، یعنی سال 1352، پرویز دوایی (که خدا عُمر بابرکت‌ش را اضافه کند) به فارسی ترجمه کرد و همان سال، در شماره‌ی اول سینما 52، که مجله‌ی جشنواره‌ی فیلم تهران بود، منتشر شد. بار آخری که سراغ بیانیه رفتم، موقع نمایش‌گاه کتاب امسال بود که می‌خواستم چیزی بنویسم راجع به سه فیلم‌نامه‌ی بونوئل و بیانیه، کلید من شد برای شروع آن یادداشت و این‌که تا کجا پیش بروم و چه‌جوری تمام کنم. این شد که دیدم بهتر ست آن بیانیه را، که اتفاقاً کوتاه هم هست، این‌جا بیاورم و از سفره‌ی بونوئل، دیگران را هم نصیبی برسد. این‌چیزی که می‌خوانید، متن کامل بیانیه ست، بدون هیچ تغییری در ترجمه‌ی پرویز دوایی:

 

 

                                            لوئیس بونوئل: بیانیه

 

 

 

1. در هیچ‌یک از هنرهای مرسوم، بینِ امکانات و حقایق آن‌‌‌چنان شکافِ وسیعی نیست که در سینما بین این‌دو وجود دارد. فیلم، مستقیماً، بر تماشاگر اثر می‌گذارد؛ به او آدم‌ها و اشیاء مادّی و محسوس عرضه می‌کند، با سکوت و تاریکی او را از فضای روانیِ معمولی جدا می‌سازد. سینما، با این امکانات، می‌تواند بیش از هر هنر دیگری تماشاگر را برانگیزد. ولی، باز بیش از هر هنر دیگری، می‌تواند تماشاگر را خفه کند. بدبختانه، اغلب فیلم‌های امروز، گویا، به این هدفِ دوّم خدمت می‌کنند؛ اغلب فیلم‌های فیلم‌های امروز در یک خلأ فکری و اخلاقی جولان می‌دهند. گویی در این خلأ است که سینما رونق می‌یابد.

 

2. راز جزء اساسی تمامِ آثارِ هنری است. امّا در سینمای امروز، معمولاً، رازی وجود ندارد. کارگردانان و نویسندگان، نهایتِ دقّت را به خرج می‌دهند تا از آن‌چه ممکن است ما را مشوّش سازد اجتناب کنند. آن‌ها دریچه‌ی‌ شگرفی را که به‌روی دنیای رهایی‌بخشِ شعر گشوده می‌شود، بسته نگاه می‌دارند. قصه‌هایی را ترجیح می‌دهند که، گویی، زندگیِ عادّی ما را ادامه می‌دهد، که برای بارِ nاُم یک درام را تکرار می‌کند، که به ما کمک می‌کند تا دشواری‌های کارِ روزمرّه‌ی خود را فراموش کنیم. البته، بر تمامِ این‌ها، اخلاقیات، دولت، سانسورِ جهانی، مذهب، حُسنِ سلیقه، شوخیِ پاکیزه و سایر احکام قاطع واقعیت، نظارت دقیق دارند.

 

3. سینما وسیله‌ی عالی و خطرناکی است. عالی است اگر روحی آزاد آن‌را به کار گیرد. سینما والاترین شکلِ بیانِ دنیای رؤیاها، عواطف و غرایز است. سینما، گویی، برای بیانِ ناخودآگاه ساخته شده، آن‌چنان ریشه‌های عمیقی در دلِ شعر دارد. مع‌ذلک، سینما، تقریباً، هرگز به‌دنبالِ چنین هدف‌هایی نرفته است.

 

4. در آثار مجلّل و پُرخرج و فیلم‌هایی که اغلب با تحسینِ تماشاگران و منتقدان روبه‌رو شده‌اند، به‌ندرت، با سینمای خوب سروکار پیدا می‌کنیم. یک داستانِ خاص، درامِ خصوصی یک فرد (به‌عقیده‌ی من) نمی‌تواند علاقه‌ی کسی را که شایستگیِ زندگی در عصر ما را داشته باشد جلب کند. اگر از میانِ تماشاگران کسی در غم و شادیِ یک قهرمانِ فیلم شریک می‌شود، باید علّتش آن باشد که قهرمانِ فیلم نماینده‌ی عواطفِ آن تماشاگر است. بیکاری، تأمین ‌نداشتن، ترسِ از جنگ، بی‌عدالتیِ اجتماعی در تمام اعصار، بر تمام تماشاگران اثر می‌گذارد... وقتی‌که فیلمی به من می‌گوید آقای ایکس در خانه خوش‌بخت نیست و این خوش‌بختی را نزدِ معشوقه‌اش جست‌وجو می‌کند، ولی سرآخر پشیمان شده، به‌سوی همسر وفادارش بازمی‌گردد، این فیلم را بسیاراخلاقی و اصلاح‌کننده می‌یابم، ولی باطناً در من اثری باقی نمی‌گذارد.

 

5. اُکتاویو پاز گفته است: «انسانی که در غُل و زنجیر به‌سر می‌برد، کافی است چشمانش را ببندد تا دنیا منفجر شود». من می‌گویم: «کافی است پلکِ سفیدِ پرده‌ی سینما نورِ واقعی خود را بتاباند تا دنیا غرقِ در آتش شود»...

 

... امّا، در حالِ حاضر، می‌توانیم آسوده بخوابیم. نورِ سینما، به‌‌حدّ کافی، خفیف و مقیّد شده است!

 

لوئیس بونوئل

 

1960

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳