شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

درس‌هايی که از يک مستند می‌شود ياد گرفت...

 

يكي از بهترين مستندهايي كه توي اين يك‌سال ديده‌ام، همان فيلمي‌ست كه توي اسكار 2004 هم به عنوان بهترين مستند سال انتخاب شد. اين را هم داشته باشيد كه داورهاي اسكار شايد گاهي در دادن جايزه‌ي بخش‌هاي اصلي يك‌كمي شيطنت كنند و بعضي جايزه‌ها را بدهند به فيلم‌هايي كه صداي بقيه را دربياورد، اما توي بخش‌هاي جنبي مثل مستند و انيميشن و اين‌جور چيزها معمولاً انتخاب‌شان واقعاً درست‌ست. اين قضيه را حالا بهتر مي‌فهمم كه بهترين مستند آمريكايي سال را ديده‌ام.

«مه جنگ» ساخته‌ي ارول موريس، واقعاً فيلم خوبي‌ست و خوبي‌ش بيشتر از آن‌كه به فيلم‌هاي آرشيوي و عكس‌هاي كمترديده‌شده (مثلاً جان اف كندي، ليندون جانسون و ريچارد نيكسون) برگردد، مال شكل‌وشمايلي است كه كارگردان به فيلم‌ش بخشيده. عمده‌ي فيلم، حرف‌هاي رابرت اس مك‌نامارا است (زاويه‌ي دوربين و نوع قاب‌بندي واقعاً معركه‌ست. جان مي‌دهد براي دزدي!) كه من البته قبل از اين‌ها نمي‌شناختمش، هرچند بزرگترهاي ما و آن‌هايي كه سال‌هاي حكومت رييس‌جمهورهاي قبلي خاطرشان‌ست، خوب مي‌دانند آدمي كه توي فيلم است و دارد از تجربه‌هاي سياسي و اقتصادي سياست‌مدارهاي آمريكايي حرف مي‌زند، چه‌جور آدمي‌ست.

يك‌جايي توي فيلم هست كه مك‌نامارا دارد تعريف مي‌كند برادر كندي زنگ زده و گفته رييس‌جمهور مرد. مك‌نامارا موقعي كه اين را مي گويد، غمي توي چهره‌ش هست كه به آدم منتقل مي‌شود. از آن حس‌هايي كه معلوم‌ست توي همه‌ي اين‌سال‌ها باهاش بوده و لابد هروقت فرصتي پيدا كرده يادش افتاده. لابد مك‌نامارا هم جزو آن آدم‌هايي‌ست كه روزي يك‌بار به آن‌هايي كه كندي را ترور كردند فحش مي‌دهد.

يازده درسي كه مك‌نامارا توي اين فيلم مي‌دهد، چيزهاي جالب و جذابي‌ست و به درد همه‌ي آن‌هايي مي‌خورد كه دارند فيلم را تماشا مي‌كنند، حتا اگر علاقه‌يي به سياست و اقتصاد نداشته باشند. درواقع، موقع ديدن فيلم مه جنگ، داريم يك‌دور تاريخ چهل‌سال اخير آمريكا را دوره مي‌كنيم. و دوره‌كردن تاريخ، فكر مي‌كنم چيزي‌ست كه همه دوست دارند.

شما اگر كشته‌مرده‌ي سينما باشيد، از ديدن فيلم مه جنگ لذت مي‌بريد و اگر عاشق تاريخ باشيد، تاريخ سياسي‌اقتصادي آمريكا را بي‌واسطه مرور مي‌كنيد. و خب، اين اصلاً چيز كمي نيست...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۳
برچسب‌ها :