شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سرخ و سياه

 

رنگ‌ها براي كه تصوير مي‌شوند

قهرمان (ساخته ماقبل آخر ژانگ ييمو) فيلم «رنگ» است. چنين عبارتي در وهله اول شايد گنگ و نامفهوم باشد و حق هم حتما با شما است. فيلم را بايد ببينيد تا معناي چين عبارتي را بفهميد. قطعا آن‌چه در فيلم به وفور ديده مي‌شود پرواز تيرها و نيزه‌ها و شمشيرها است، اما يك‌چيز ديگر هم هست كه فيلم را واجد يك كيفيت خاص مي‌كند و آن‌‌چيز، نوع رنگ‌آميزي است كه ييمو در اين فيلم به كار برده است.رنگ‌هاي غالب در فيلم، سرخ و سياه و آبي و سفيد هستند.درواقع، و به يك‌ معنا نيمي از فيلم در تقابل سرخ و سياه مي‌گذرد و نيمي ديگر در تقابل آبي و سفيد.اما اگر فكر مي‌كنيد كه اين رنگ‌ها اتفاقي كنار هم آمده‌اند قطعا بايد فيلم را دوباره ببنيد تا بفهميد كه داستان رنگ‌ها از چه قرار است.حتي اگر كاري به روانشناسي رنگ‌ها و مسائلي از اين دست نداشته باشيد، بازهم تضاد رنگ‌ها مي‌تواند برايتان جالب باشد.البته هر برداشتي از اين رنگ‌ها و تقابلشان با هم فقط يك نظر شخصي است و در نهايت اين رنگ‌ها در خدمت يك صحنه‌پردازي درست قرار گرفته‌اند.

يك داستان

قهرمان داستان ساده و سرراستي دارد.درباره جنگ‌هاي ايالتي چين است و در طول فيلم كم‌كم مي‌فهميم كه دعواي اصلي و درواقع مهمترين مسئله به سه آدم‌كشي مربوط مي‌شود كه قصد جان پادشاه را كرده‌اند و از قضاي روزگار هر سه هم جنگاورهاي قدري هستند و جايزه‌اي براي سر آن‌ها تعيين شده، اما هيچ‌كس نمي‌تواند آن‌را اسير كند يا بكشد.تا اين‌كه سر و كله مردي پيدا مي‌شود كه نامي هم ندارد و هيچ‌كس هم او را نمي‌شناسد.اما همه اسلحه‌هاي آن سه نفر را كه حالا پيش او هستند مي‌شناسند...همين خط داستاني به نظر ساده و البته عجيب در طول فيلم گسترش پيدا كرده و به پيش رفته.تكليف يك نكته را بايد همين جا روشن كرد:در فيلم‌هاي پرتحرك فيلمنامه چندان به چشم نمي‌آيد، آن‌چه ديده مي‌شود حركاتي است كه روي زمين و در آسمان از بازيگران سر مي‌زند و تازه، تكليف صحنه‌هاي پرتحرك هم روشن است.تعدادشان از قبل معلوم شده و بايد در فيلمنامه گنجانده شوند.به‌رغم همه اين‌ها قهرمان صاحب يك فيلمنامه است.شايد از لحاظ روايتي قدمي رو به جلو نباشد، اما در محدوده خودش به شدت كامل است.

راشومون

اين‌كه مي‌نويسيم فيلمنامه قهرمان از لحاظ روايتي قدمي رو به جلو نيست يك‌دليلش مي‌تواند اين باشد كه اسلوب تعريف كردن داستان يادآور راشومون ساخته كوروساوا است.احتمالا موقعي كه كوروساوا داستان ريونوسكه آكتاگاوا را به فيلم برمي‌گرداند، مهمترين دغدغه‌اش ساختار روايتي غريب آن بود.داستان هربار از يك منظر روايت مي‌شد و تماشاگر سردرگم مي‌ماند كه حادثه واقعي بالاخره كدام‌ يكي است.ژانگ ييمو فيلمنامه‌نويس‌هايش در قهرمان با چنين اسلوبي پيش آمده‌اند، اما به اين اسلوب روايتي وفادار نمانده‌اند.درواقع فلاش‌بك‌هايي كه «بي‌نام» براي پادشاه تعريف مي‌كند روايت‌هايي هستند كه قرار است داستان اصلي و اتفاق‌افتاده را تعريف كنند و نشان دهند كه او با چه شيوه‌اي توانسته آن سه جنگاور را از بين ببرد.قطعا در ابتداي كار آن صحنه‌هايي كه نشان داده مي‌شوند واقعي به نظر مي‌رسند، اما بايد كمي بگذرد تا روايت‌هاي بعدي آن يكي را تاييد يا رد كنند.موقعي كه دو يا سه روايت به زبان آمده و درواقع تصويرشده كنار هم قرار مي‌گيرند واقعيت معلوم مي‌شود.اسلوب روايتي قهرمان به يك پازل شباهت دارد.تكه‌هاي شبيه به هم كنار هم قرار مي‌گيرند، اما لزوما تصوير درستي را نمي‌سازند.

خشونت شاعرانه

سال‌ها قبل يعني موقعي كه سام پكين‌پا فيلم مي‌ساخت، بعضي منتقدان اصطلاحي را درباره فيلم‌هاي او به كار بردند كه تركيب جالبي داشت.خشونت شاعرانه در ذات خود شايد تركيب تناقض‌آميزي باشد، اما حتما گوياي يك تفكر بخصوص است.درباره قهرمان ييمو هم مي‌توان چنين عبارتي را به كار برد.صحنه‌هاي زيادي در فيلم هستند كه خشونت و زيبايي را يك‌جا جمع كرده‌اند.مثال مي‌زنيم:يكي از اين صحنه‌ها جايي است كه بر فراز آب مبارزه شكل مي‌گيرد، هر دو جنگجو عملا در حال پرواز هستند.لحظه‌هايي ممكن است كه به آب بيفتند و درست در همين لحظه‌ها دستشان را روي آب مي‌گذارند و دوباره بالا مي‌روند.تازه اين همه ماجرا نيست، چون شمشير آن‌ها در آب فرو مي‌رود و هنگامي كه يكي از آن‌ها شمشير را به سوي آن يكي مي‌كشد قطره آب به سوي حريف پرت مي‌شود.حريف هم همان قطره را پس مي‌فرستد.صحنه را بايد چيزي شبيه به يك بازي جانانه تنيس تشبيه كرد كه هر دو سعي دارند پيروز شوند.جز اين‌ها همه صحنه‌هايي هم كه در يك لحظه هزاران تير به سويي پرتاب مي‌شود دست‌كمي از آن جدال روي آب ندارد. تفاوت اصلي و مهم فيلم قهرمان با ساير فيلم‌هاي پرتحرك هم از همين‌جا ناشي مي‌شود چون يك نگاه خاص و به شدت هنري از دل يك فيلم پرتحرك سر بيرون آورده است كه ريزه‌كاري‌هاي فراوانش در تصوير (پشت‌صحنه قهرمان واقعا ديدني است)نشان مي‌دهد ييمو از همان اول هم قصد ساختن يك فيلم عادي را نداشته است. فيلم‌هاي خوب با همين نيت ساخته مي‌شوند...

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۳
برچسب‌ها :