شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

حکایت بی‌رحم‌ترین ماه‌ها ...

 

... داشتم فیلم‌نامه‌ی «سرگذشت آدل ه.» را می‌خواندم که یاد یکی از یادداشت‌های درخشان فرانسوا تروفو افتادم؛ همان یادداشتی که فرشته‌ی نازنین سینمای فرانسه درش نوشته بود که خودش را خوش‌بخت‌ترین مرد روی زمین می‌داند، چون می‌تواند همه‌ی آن‌چه را که توی ذهن دارد و لحظه‌ای حتا بهش فکر کرده، با دیگران قسمت کند. چیزی را که دوست دارد، بسازد و پز بدهد که ببینید خیالات مرا. فیلم‌نامه تمام شد، هوس دیدن فیلم را کرده بودم، اما فیلم، دم دست نبود که دیداری میسر شود. هنوز دارم به آن‌جایی از فیلم فکر می‌کنم که تروفو لباس نظامی به تن دارد و ایزابل آجانی او را با محبوب خود، یک‌لحظه، اشتباه می‌گیرد. بابک احمدی، در یکی از آخرین یادداشت‌هایش نوشته بود که نگاه تروفو به آجانی در آن صحنه، نگاه کارگردانی است که شیفته‌ی بازیگرش است و همین‌طور در میانه‌ی دل‌دادگی رخ زیبای‌اش را از نظر می‌گذراند و کیف می‌کند از انتخاب خوب خودش. این‌ها، البته عین عبارت‌های احمدی نیستند. اصل‌شان را باید در مجله‌ی فیلم بخوانید، شاید هم خوانده باشید.

 

***

بهار، هزار خوبی دارد و بدی و خوب یادم نیست که بدی‌های این فصل خوب را در کدام روز از کدام ماه کدام سال بود که فهمیدم. شاید همان روزی بود که برای اولین بار شعر سرزمین هرز را خواندم، با ترجمه‌ی بهمن شعله‌ور. همان خط اول بود که خواندم: آوریل بی‌رحم‌ترین ماه‌ها است...

 

***

دوستی درباره‌ی مفهوم حسادت می‌پرسد، دوستی دیگر که بزرگ‌تر است و دنیادیده می‌گوید که به همه‌ی هم‌سن‌هایش که حالا به جایی رسیده‌اند، حسادت می‌کند. دوست دنیادیده هم به جاهایی رسیده که دیگران حسرت‌اش را می‌خورند. می‌گوید دوست ندارم موفقیت آن‌ها را ببینم. دوست ندارم حتا یک‌لحظه ببینم که به جایی رسیده‌اند. می‌گویم جایی خوانده‌ام که حسادت جزئی از فرهنگ اروپایی‌ است و تو که سال‌ها در میان اروپایی‌ها بوده‌ای، طبیعی است که دست‌کم همین یکی را با خودت آورده باشی.

 

***

نمایش‌گاه کتاب در راه است. کلی کتاب ریز و درشت. همه دارند می‌آیند، از فیلم‌نامه‌های بیلی وایلدر تا ابله داستایوفسکی. روزهای خوشی در راه است...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٤