شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دلِ ما تنگ شده است…

فیلم تازه‌ی ژان‌پی‌یر ژُنه را که دیدم، خیال‌ام راحت شد که سینمای فرانسه به این زودی‌ها از پا نمی‌افتد. ژُنه، ادامه‌‌ی منطقی کارگردان‌هایی است که هر از گاهی پیدا می‌شوند تا یادمان نرود که سینما خلاقیت است و کارهای تازه‌ کردن. مهر ژُنه، از «اَملی» افتاد به دل‌ام و هرچه آن فیلم را بیش‌تر تماشا کردم، بیش‌تر دوست‌اش داشتم. با دیدن آن فیلم بود که فهمیدم که ژُنه، فیلم بد نخواهد ساخت. دست‌کم به این زودی‌ها فیلم بد نمی‌سازد. یکی از رفقای سینمایی بود که می‌گفت که با ساخته‌شدن هر فیلم، سینما دوباره متولد می‌شود. خیلی هم غلط نیست. حالا که «نامزدی خیلی طولانی» را دیده‌ام (اسم فرانسوی‌اش کمی با عنوان انگلیسی فرق دارد) فکر می‌کنم سینما یک‌بار دیگر به دنیا آمده است. نامزدی خیلی طولانی، فیلم سختی است و سختی‌اش موقعی بیش‌تر به چشم می‌آید که آرام‌آرام تماشایش کنیم. ذره‌ذره و تکه‌تکه. سرخوشی‌های فیلم اَملی، جایشان را به پختگی داده‌اند. ژُنه، در مقام یک کارگردان، بر همه‌چی تسلط داشته و این مسلط‌بودن را می‌شود در همه‌ی نماهایِ فیلم دید. شگردها و ترفندهای خاصی که در این فیلم ازشان استفاده کرده، عالی هستند. توی یکی از ریویوهای فرنگی می‌خواندم که ژُنه یک مدتی انیماتور بوده و کارِ کارتونی می‌کرده است. گرایش او را به انیمیشن، می‌توان به سادگی در همین دو فیلم آخرش تشخیص داد. فیلمِ اَملی را که قطعاً دیده‌اید. حالا اگر این یکی را هم ببینید، می‌فهمید که آسمانِ سینمایِ فرانسه، هنوز بی‌ستاره نشده است. هنوز کارگردان‌هایی مثلِ ژُنه و فرانسوا اوزون و چندتایی دیگر هستند که واقعیت‌های تاریخی را یادمان بیاورند، این که سینما را فرانسوی‌ها ابداع کرده‌اند.

 

………

 

فیلم «لومی‌یر و شرکاء» را خیلی سال قبل دیده بودم. همان وقت‌ها که ساخته شده بود، نسخه‌ی ویدئویش رسید به دست‌ام و تماشا کردم. کیفیت تصویر خوب نبود و طبعاً چیزی که به درد بخورد، نصیب‌ام نشد. اما حالا که نسخه‌ی تمیزش دمِ دست است، می‌شود با خیالِ آسوده تماشایش کرد و لذت برد. فیلم‌های کوتاه کارگردان‌های مشهور، معرفِ سینمای آن‌ها است. به همین سادگی! هر فیلمسازی، فیلم کوتاه‌اش را همان‌جوری ساخته که فیلم‌های بلندش را. یعنی نوع نگاه کارگردان‌ها در این فیلم‌های کوتاه، تفاوتی با نگاه‌شان در فیلم‌های بلند ندارد. چندتایی از فیلم‌ها واقعاً درخشان هستند، بعضی‌ها خیلی متوسط‌اند و بعضی هم معلوم نیست که چه‌جوری به فکر کارگردان‌شان رسیده‌اند. این‌دفعه هم فیلم کوتاهِ عباس کیارستمی را دوست نداشتم، هرچند نیمرو درست‌کردن را دوست دارم و از پیام‌گیر تلفنی هم بدم نمی‌آید. ضمناً از فیلمِ جان بورمن (و خودش) هم خیلی خوش‌ام آمد. فیلمِ استاد، چیز پیچیده‌ای نداشت. سرراست بود و درست و دیدنی و اصلاً نمی‌شد بعد از دیدن‌اش بهش فکر نکرد. پارسال هم قرار بود که جماعتی از کارگردان‌ها در پاریس فیلم‌های کوتاه بسازند ‌و اسمِ کلی فیلم بشود: دوست‌ات دارم، پاریس. اما همه‌چی به هم خورد و دیگر خبری از فیلم نیست. یکی از دوستانِ پاریس‌نشین می‌گفت که تهیه‌کننده‌ی فیلم، پولی نداشته و شهرداری پاریس هم حاضر نشده کمکی بهش بکند و حالا او دنبال یک سرمایه‌گذار خوب می‌گردد. پاریس، جای خوشگلی است. می‌گویند وعده‌گاه عشاق است (دیالوگ لیلا حاتمی را در کیف انگلیسی یادتان هست؟ آن‌جا که می‌گفت فرانسه، زبانِ عشاق است!) و چه جایی بهتر از چنین وعده‌گاهی که در آن فیلم بسازند. شما دل‌تان برای فیلم‌هایی مثلِ «چترهای شربورگ» (ژاک دِمی) تنگ نشده است؟

 

………

 

موقع تماشای دوباره‌ی «بارِ هستی» (سبُکی تحمل‌ناپذیرِ هستی) همه‌اش به آن روز دل‌انگیزی فکر می‌کردم که حالا یک‌سال ازش گذشته است. روزی که مجال گفت‌گو با ژان‌کلود کاری‌یر در خانه‌اش مهیا شد و با رفقا (سعید خاموش، مهدی مصطفوی و رضا معطریان) به آپارتمان‌های ونک‌پارک رفتیم تا با یکی از مشهورترین فیلمنامه‌نویس‌های دنیا مصاحبه کنیم. واقعیت این است که ذوق‌زده بودم. احساساتی و هول. فکرش را می‌کردم که با دارم با کسی حرف می‌زنم و کنار کسی نشسته‌ام که روزهای زیادی را با لوئیس بونوئل گذرانده و خیلی کارگردان‌های دیگر هم با او کار کرده‌اند. کاری‌یر، غولِ سال‌های طلایی سینما است. با آن قدِ بلند و هیبتِ عظیم، موقعی که از سینما حرف می‌زد، صدایش تغییر می‌کرد. نوارِ مصاحبه هنوز هم هست. یک‌دوبار تکه‌هایی از آن را گوش داده‌ام و فقط از روی اسم‌ها حدس زده‌ام که دارد چی می‌گوید. تویِ روزهای عید هم که بالاخره فیلمِ «سیرانو دو برژاک» را دیدم، یاد همان روز افتادم. کاری‌یر با علاقه‌ای ویژه از این فیلم حرف می‌زد. انرژی‌ای که صرفِ آن شده و اتفاق‌هایی که پیش از نوشتن فیلمنامه افتاده بود. استاد کاری‌یر، قرار بود امسال هم به ایران بیاید، اما هنوز خبری نیست. با این همه، خیال‌ام راحت است که اگر این دفعه فرصتی برای دیدار پیش بیاید، تعداد سئوال‌هایم از دفعه‌ی قبل خیلی بیش‌تر است.

 

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ خرداد ۱۳۸٤
برچسب‌ها : سینمای فرانسه ، سینما