شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تراژدي فرانسوي

 

چه بخوايم و چه نخوايم، انسانِ اوليه يك ماهي بود! آبشش‌اش اين‌جا، باله‌هايِ شنا اين‌ور و اون‌ور، و دستگاهِ جهازِ هاضمه فوق‌العاده ساده، و دهني كه به ذراتِ محلول در آب حساسه و دوتا چشم گنده رو شقيقه.

كارل در نمايشنامه خاطره

 

 

بعد از خواندن نمايشنامه‌هاي كوتاه «ژان‌ميشل ريب» (تئاتر بي‌حيوان، ترجمه شهلا حائري، كه قرار است در تئاترِ شهر هم رويِ صحنه برود)، احتمالاً ذوق‌زدگي نخستين واكنشي است كه مي‌توان بروز داد. نُه نمايشنامه كوتاه ريب در اين كتاب، بيش از هر چيز نشان‌دهنده نكته‌سنجي آدمي هستند كه سعي مي‌كند كوچك‌ترين چيزها را دنيايي ببيند كه در دل‌شان مجال خوبي براي تفريح وجود دارد. تفريحي كه در نگاه اول، به چشم نمي‌آيد و فقط با موشكافي در اشيا و رفتارها و  حرف‌ها و ايده‌ها است كه مي‌توان بِهِش پي برد. ژان‌ميشل ريب، دنياي نمايشنامه‌هايش را روي چيزهايي بنا مي‌كند كه در حالت عادي اصلاً مايه تفريح نيستند، اتفاقاً گاهي گريه‌آور هم مي‌شوند.

آدم‌هاي برساخته ريب در موقعيت‌هايي گير مي‌كنند، يا موقعيت‌هايي را مي‌سازند كه تا قبل از آن فكرش را هم نكرده‌اند. طبيعي است كه هر پدري، دخترش را به نام صدا كند. اما اگر هجده‌سال بعد از تولد دختر، پدر مدعي شود كه اسم دخترش اين چيزي كه حالا هست، نيست و او هم نمي‌داند و يادش نمي‌آيد كه در آن سال‌هاي دور اين اسم چي بوده، واقعاً دردناك است. اين همان اتفاقي است كه در نمايشنامه مونيك مي‌افتد و مونيك (دختر) رسماً با خودش درگير مي‌شود. چون مي‌فهمد اسم مادرش هم اصلاً آن چيزي كه فكر مي‌كرده نيست و شايد دوست‌اش هم به‌خاطر اسم او (مونيك) است كه روزبه‌روز اخلاق‌اش عوض مي‌شود و يك قهرمان پرتاب نيزه را در خانه‌اش جا داده. بحث‌هايي كه بين دختر و پدر درمي‌گيرد، چندان كمكي به حل‌شدن ماجرا نمي‌كند. و اين دقيقاً چيزي است كه در بقيه نمايشنامه‌هاي اين مجموعه هم به چشم مي‌آيد. آدم‌ها فقط حرف مي‌زنند، بي‌دليل و بي‌آن‌كه اين حرف‌ها راه به جايي ببرند. در نمايشنامه مرغ دريايي، مردي كه به سلماني آمده مدام درباره انرژي حرف مي‌زند كه آدم‌ها را روي زمين نگه داشته و اجازه نمي‌دهد پرواز كنند. همين‌طور از همه رفتارهايي مي‌گويد كه از آدم ها سر مي‌زند. مشتري، در قامت فيلسوفي كه جايي جز سلماني براي ابراز نظرهايش پيدا نكرده، در همه مدتي كه آرايشگر مشغول كوتاه كردن موهاي او است، همه مسائل مهم بشري را در قالب سئوال از او مي‌پرسد و درعين‌حال، جواب خودش را هم تحويل مي‌دهد. آرايشگر هم طبعاً يكي از آرزوهايش را به زبان مي‌آورد: اين كه دوست دارد مرغي دريايي باشد. اما ماجرا فقط همين نيست، بعد از اين كه مشتري مي‌رود و آرايشگر سرگرم جاروزدن موها مي‌شود، بين موهايي كه روي زمين هستند، پري سفيد ديده مي‌شود، پري كه مي‌تواند به مرغي دريايي تعلق داشته باشد.

نمايشنامه ايالات متحده آمريكا، يكي از همان شوخي‌هايي است كه اروپايي‌ها با آمريكايي‌ها مي‌كنند، يك شوخي دردناك درباره رييس‌جمهورهاي آن كشور و از آن مهم‌تر اشاره‌هاي صريحي است كه به ايبراهم لينكلن وجود دارد،‌ ريب در اين نمايشنامه هيچ ابايي نداشته كه حتي لينكن سرشناس را هم دست بيندازد. نمايشنامه خاطره هم قطعاً يكي از خواندني‌ترين نوشته‌هايي است كه در مي‌توانيد در همه عمر بخوانيد. چند آدم با ديدن تابلوي ماهي كپور شروع به اظهار نظر درباره وجوه انساني و ريشه اصلي آدم‌ها مي‌كنند و كم‌كم به اين نتيجه مي‌رسند كه آدم‌ها قبلاً ماهي بوده‌اند. اين چندتا آدم، حالا از اين كه ماهي نيستند ناراضي‌اند و خيلي دوست دارند به همان ماهيت و شكل اصلي‌ خودشان برگردند. ادامه ماجرا را هم نپرسيد.

نمايشنامه‌هاي ژان‌ميشل ريب، معجون غريبي هستند از معناباختگي و كمدي‌هاي موقعيت، يا دست‌كم چيزي هستند در ميانه اين دو. در همين نمايشنامه آخر، خاطره، آدم‌ها اگر با ديدن تابلوي ماهي كپور تصميم نمي‌گرفتند درباره اصل خودشان، و اين كه چرا از آن اصل دور افتاده‌اند حرف بزنند، شايد به آن مصيبت پاياني دچار نمي‌شدند. بار اصلي نمايشنامه‌هاي ريب، روي دوش ديالوگ‌هايي است كه سريع و قاطع و بي‌واسطه بيان مي‌شوند. گاهي جوابي هستند به حرفي كه از زبان كسي درآمده و گاهي بيان احساسي هستند كه در لحظه به زبان آمده است. جز اين، آدم‌هايي كه ريب در اين نُه نمايشنامه آفريده، شخصيت‌هاي عجيبي هستند كه انگار هركدام رازي دارند و هرچند ميل مفرط افشاي راز در حرف‌هايشان به چشم مي‌آيد، اما طوري رفتار مي‌كنند كه انگار هيچ رازي در ميان نيست و هرچه هست، توهمي است كه نبايد باورش كرد. ديالوگ‌نويسي ريب، دقيقاً در همان سِيرِ شخصيت‌پردازي كارهايش حركت مي‌كند. آن موقعيت‌هاي عجيب و دست‌وپاگير عمدتاً نتيجه حرف‌هايي هستند كه بي‌جا زده مي‌شوند. حرف‌هاي نسنجيدهؤ يا آرزوهاي محالي كه حتي گفتن‌شان هم غيرعادي است. اين آدم‌ها، براي آن كه از دست چيزهايي كه دوست ندارند خلاص شوند، ماجراهايي را تعريف مي‌كنند (يا شايد جعل مي‌كنند، كسي چه مي‌داند!) كه قطعاً خنده‌دار و مايه تفريح است، اما در مسيري است كه چه‌بسا به نتيجه‌اي تلخ و مصيبت‌بار منجر شود. درست مثل نتيجه‌اي كه آقاي تو در نمايشنامه ايالات متحده آمريكا از رفتار عموي بزرگ‌اش مي‌گيرد و اضافه مي‌كند كه اگر آقاي وان او را باب صدا كند، امنيت ملي آمريكا به‌خطر خواهد افتاد و هيچ بعيد نيست كه گذرش به كاخ سفيد بيفتد و فاجعه‌اي به بار آيد. اما فاجعه‌بارتر از اين، نكته‌اي است كه آقاي وان بِهِش گوشزد مي‌كند، اين كه هيچ بعيد نيست كه يكي از فك‌وفاميل او (يكي از عموهايش) در حادثه ترور كِندي دست داشته باشد. شوخي‌هاي نيش‌دارِ ژان‌ميشل ريب، اتفاق‌هاي جدي را نشانه گرفته‌اند. پسرعموها، به اين سادگي‌ها آشتي نمي‌كنند!

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٤
برچسب‌ها :