شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

روز اول: چه روياهايي مي‌آيند

 

جشنواره‌ي فيلم فجر امروز شروع مي‌شود. يكي دو ساعت بعد بايد بروم تا ببينم بالاخره چه فيلمي را مي‌خواهند به‌عنوان اولين فيلم سينماي رسانه‌هاي جمعي (صحرا) نشان بدهند. ديشب رفقا مي‌گفتند قرار است كارگران مشغول كارند (ماني حقيقي) شروع اين روزهاي دل‌انگيز باشد. اما امروز صبح شنيدم كه كارگران ... را نشان نمي‌دهند. پس چي را قرار است ببينيم؟ يكي ديگر مي‌گويد فيلم رسيده؛ خب معلوم است رسيده. خيلي از رفقاي دور و نزديك آن را ديده‌اند و مي‌گويند فيلم خوبي شده است. قرار است يك‌ شب را هم نشان بدهند. يعني اين‌طور مي‌گويند. پنهان هم هست، مطمئنم ميشائيل هانكه فيلم خوبي ساخته و اين‌طور كه مي‌گويند بازي ژوليت بينوش و دانيل اوتوي هم در حد اعلا است. آخر شب هم مي‌گويند خانه‌ي خنجرهاي پرنده نمايش داده مي‌شود. فيلم درخشان ژانگ ييمو. ولي مطمئن نيستم اين‌يكي را بمانم و ببينم. فيلم آن‌قدر صحنه براي حذف‌شدن دارد، كه آدم از صرافت ديدنش مي‌افتد.

چه بايد كرد؟ هيچ. فقط بايد راه افتاد و رفت و ديد كه آن‌جا، در سينماي درندشت، چه‌خبر است. اگر فيلمي ديدم كه خوب بود، حتماً فردا صبح درباره‌اش مي‌نويسم.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤
برچسب‌ها :