شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اگر فروید نبود…

 

«زیگموند فروید» اگر هَوسِ رُمان‌نویسی به سرش می‌زد، چه می‌نوشت؟ آیا نتیجه کارش، احتمالاً، همین رُمانی نبود که  امضایِ «اِلِری کوئین» (منفرد لی و فردریک دانی) پایِ آن است؟ مجموعه رُمان‌هایِ اِلِری کوئین، بیش از هر چیز، مدیونِ زیگموند فروید و نظریه‌هایِ او هستند. وقتی «ناخوشایندی‌های فرهنگِ» فروید را می‌خوانیم و (مثلاً) می‌رسیم به این تکه که «امروز انسان‌ها در استیلای بر طبیعت، کار را به آن‌جا رسانده‌اند که با کمک این نیروها به‌سادگی می‌توانند یکدیگر را تا به آخرین نفر ریشه‌کَن کنند. آن‌ها این را می‌دانند. بنابراین، بر بخشی از ناآرامی امروزین، بدبختی و احساس ترس‌شان، واقف‌اند.» همه تردید‌ها رنگ می‌بازَد. این، به‌نظرم، خودِ «ده روزِ شگفت‌انگیز» (ترجمه: خسرو سمیعی، ناشر: طرحِ نو، چاپ اول: 1374) است. هدفِ این داستان، اجرایِ عدالت، به‌معنایِ مُصطلحش نیست. چیزی که مُهم است، کشفِ پس‌زمینه ماجرا است؛ آن‌چه در زیر پنهان است. اِلِری کوئین هم مثلِ اُستادِ روان‌کاو، به‌جُست‌وجویِ ریشه در ناخودآگاه و پیِ سَبب می‌گردد؛ وگرنه مُسَبِب که کنارِ دستش است. این است که «دیدریچ وان‌هورن»، حتی به‌اندازه بعضی قاتل‌هایِ داستان‌هایِ کارآگاهیِ مشهور، هوشمند نیست، و خودِ اِلِری کوئین هم از آن درجه‌ هوشی که نصیبِ دیگران (شرلوک هُلمز یا هرکول پوآرو) شده، بی‌بَهره است. مسأله، دقیقاً همان چیزی است که «پی‌یر بوآلو» و «توماس نارسِژاک» در تحلیل‌شان آورده‌اند: شخصیت‌هایِ بَرساخته اِلِری کوئین، خطا را صحیح می‌پندارند و حقیقت را هیچ‌کجا نمی‌بینند. هُنرِ ساده جنایت (تعبیری از رِیموند چَندلِر) در داستان‌هایِ اِلِری کوئین، نُمودی عینی دارد: جنایت سخت نیست، سختی کار، پِی‌بُردن به آن‌چیزی است که سَبب‌سازِ جنایت شده. و تازه، کشفِ مُجرم شروعِ کار است، اگر به‌جُست‌وجویِ حقیقت برآییم. از این به بعد است که پرده‌ها فرو می‌اُفتند و رازِ آدم‌ها فاش می‌شود. بعید می‌دانَم اگر زیگموند فروید در عالَمِ روان‌شناسی ظهور نمی‌کرد، داستان‌هایِ اِلِری کوئین، تا این اندازه جذاب می‌شد. درواقع، اگر فروید نبود، اِلِری کوئین هم نبود؛ می‌شد یکی از بی‌شُمار کارآگاه‌هایِ ادبیات. پس، چه خوشبختیم که مُقدماتِ این تفاوت (و ماندگاری) فراهم شد و ده روزِ شگفت‌انگیز، چُنین رُمانی از کار درآمد.

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳۸٤