شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سه نامه از ژان‌لوک گدار

 

آقای رومن گاری

خوشحالم که فیلم «از نفس افتاده» را پسندیده‌اید. حمایت شما از من و فیلمسازان جوان، کمک بزرگی است، اگر از ما دریغش نکنید. بسیار مایلم که آقای «آندره مالرو» هم فیلم را تماشا کنند، هرچند شنیده‌ام که پیش از این چیزهایی درباره فیلم (همین‌طور 400 ضربه) به گوش ایشان رسانده‌اند. من فکر می‌کنم آینده سینمای فرانسه، همین فیلم‌هایی باشد که ما می‌سازیم. سینمایی ارزان و در دسترس که ستاره‌هایش در استودیوها جولان نمی‌دهند. به‌نظر ما،‌ بازیگر خوب کسی است که بتواند در کوچه و خیابان، و در کنار مردم، بازی کند. شنیده‌ام که از بازی «جین سیبرگ» در فیلم خوشتان آمده است. طرح‌های زیادی در سر دارم که فکر می‌کنم در جلب مخاطب کمک می‌کند. این روزها، به فیلمی فکر می‌کنم که عنوانش را خواهم گذاشت: «زن، زن است». اما نمی‌دانم داستانش درباره چه خواهد بود، هرچند پیش از فیلمبرداری، قطعاً، به نتیجه خواهم رسید.

با احترام: ژ. گدار

***

 

 اریک

 از این که «سونات در کرئو ترز» فیلم خوبی از آب درآمده، خوشحالم. واقعاً راضی نبودم که اسمم را به‌عنوان تهیه‌کننده در عنوان‌بندی بیاوری. ناسلامتی فیلمنامه «اسم همه پسرها پاتریک است» (فیلم کوتاهی ساخته گدار، در سال 1957) را تو نوشتی. روزهای سینه‌کلوب و بحث‌ها را هم یادم نرفته است. آن فیلم‌های خامی که در اختیارت گذاشتم، فیلم‌هایی بودند که نیازی به آن‌ها نداشتم. فیلم خام، به حد کفایت، موجود است. آن‌چه کم است و باید فکری برایش کرد، فیلمساز است. اگر کسی را می‌شناسی و فکر می‌کنی می‌تواند کارگردان خوبی شود، یا ایده‌های خوبی دارد، سریع‌تر معرفی‌اش کن. همین دیروز، دو سه تهیه‌کننده دنبال کارگردان‌های جوان می‌گشتند! چه‌کسی فکرش را می‌کرد این اتفاق‌های بامزه بیفتند؟ به همه سلام برسان.

ژ. گدار

***

کلود

اصلاً نمی‌فهمم این حرف‌هایی که پشت‌سرِ ما راه افتاده چیست؟ شایعه، پشت شایعه. می‌گویند که ما بلد نیستیم پشت دوربین بایستیم، می‌گویند نمی‌دانیم منظره‌یاب چیست، می‌گویند که فیلم‌های خام را به‌خاطر بلاهت نابود کرده‌ایم. چه ربطی به آن‌ها دارد؟ مگر آقایان حرفه‌ای از روز اول، کار را بلد بوده‌اند؟ بگذریم، فرانسوا (تروفو) می‌گفت کلود بخت بلندی دارد که مادربزرگش مرده و این همه ارث به آن‌ها رسیده است! هفته بعد، حتماً می‌آیم تا نسخه کامل «سرژ خوشگله» را ببینم. فرانسوا می‌گفت فیلم خوبی شده است. فکری برای پخش‌کننده کرده‌ای؟ فیلم را چه‌طوری به مردم نشان بدهیم؟ حالا که بنیان سینمای فرانسه را زیر و رو کرده‌ایم، بیا فیلم‌ها را در پیاده‌روها نمایش دهیم! چیزی که در این مملکت زیاد است، پارچه سفید است.

می‌بینمت.

ژ. گدار

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳۸٥