شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

رازی که در واقعیت پنهان است

 

چه رازی در این کلمه‌یِ واقعیت است که آدم‌ها را برای خواندن داستان، یا تماشای فیلم، تشویق می‌کند؟ وقتی درباره‌ی داستانی، یا فیلمی می‌نویسند که براساس ماجرایی واقعی نوشته، یا ساخته شده، همه‌چیز تغییر می‌کند. میلِ به خواندن، یا دیدنش بیش‌تر می‌شود و خواننده /تماشاگر می‌خواهند بدانند آیا همه‌ی این چیزهایی که داستان/فیلم هست، واقعی است؟

یک نمونه‌ی این داستان‌ها، «ابلیس درون» است، نوشته «امانوئل کارر»، داستان‌نویس و کارگردان فرانسوی. ابلیس درون، داستان واقعی مردی است به‌نام «ژان‌کلود رمان» که سال‌های سال به همه، حتا به خانواده‌اش، دروغ گفته و زمانی که در آستانه‌ی لو رفتن است، همه‌ی خانواده‌ را می‌کُشد، اما خودش نمی‌میرد. فقط می‌سوزد. رُمانِ کارر، هم داستان است، هم گزارش. هم تحقیقی است درباره‌ی آدمی که ناگهان خودش را به همه ترجیح می‌دهد، هم داستانی است درباره‌ی آدمی که مهربانی‌اش وردِ زبانِ دیگران بوده است.

رمان کارر، مدت‌ها در فرانسه داستانی پرفروش بود. همه آن‌ها که پرونده را از طریق صفحات روزنامه‌ها و مجله‌ها دنبال کرده بودند، کتاب را خریدند تا از اصل ماجرا هم باخبر شوند. کارر، برای نوشتن این داستانِ گزارش‌وار، از خود قاتل، از مردی که به‌آسانی خوردنِ لیوانی آب دروغ می‌گفت، اجازه گرفته بود. این، همان داستانی بود که ژان‌کلود می‌خواست مردم بدانند. بخش‌هایی از داستان، مدیون حرف کسانی است که ژان‌کلود را می‌شناخته‌اند، اما باقی داستان، همه‌ی آن بخش‌هایی که درباره‌ی انگیزه‌های او است، چیزهایی هستند که خودش به کارر گفته است. خب، قبول این که ژان‌کلود همه‌ی حقیقت را به زبان آورده باشد، سخت است. اما چه می‌شود کرد؟ چاره چیست؟ ابلیس درون، روایتی است دست‌اول از یک ماجرای جنایی، از یک کشتار خونین، آن هم توسط قاتلی که همه به نیک‌رفتاری‌اش شهادت می‌دادند. وقتی از داستان واقعی حرف می‌زنیم، منظور ما چیزی است مثل همین داستان. مثل همین روایت دست‌اول.

در باور عامه‌یِ مردم، هنوز، داستان چیزی است نقطه‌یِ مقابلِ واقعیت. هنوز داستان چیزی است معادل دروغ‌گفتن و خالی‌بستن. وقتی کسی چیزی را تعریف می‌کند که واقعی است، اما دیگران باور نمی‌کنند، حرف‌هایش می‌شود «مُشتی داستان». قبول. هر حرفی، هر روایتی که آغاز و پایانی دارد، به‌نوعی داستان است و همین «مُشتی داستانِ» به‌ظاهر بی‌ارزش که وقتی از دهان کسی بیرون می‌آید، چیزی جُز بادِ هوا نیست، روی کاغذ، داستانی است خواندنی. داستانی که همان آدم‌ها برای خواندن‌اش پول خرج می‌کنند. واقعیتِ بامزه‌‌ای است داستان‌نویسی

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٥